داستان در مورد دختری به اسم بیتا هست که طی یک اتفاقاتی در یک مهمانی با پسری آشنا میشود که عاشق هم میشوند، پسر عموی بیتا از این علاقه با خبر میشود، بلاهای زیاد و مختلفی سر او میآورد تا این دو تا به هم نرسند اما آنها از تمام موانعی که سر راهشان قرار میگیرد عبور میکنند ولی نمیدانند که سرنوشت چه آیندهی سخت و مبهمی را برایشان در نظر گرفته …
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان ده راه برای شیفته کردن یک لرد
دانلود رمان ماهارجه
قسمتی از رمان
هر دو تاشون خندیدن و بعد هم به زور راضیم کردن و رفتیم تو اتاق کیف رو پرت کردم رو کاناپه و ولو شدم رو تخت بیچاره مرتضی هم رفت نشست رو کاناپه و گرفت خوابید رفتم وایسادم بالا سرش تو خواب معصوم تر هم میشه چه کیفی میده بیدارش کنی من که دلم نمیاد (اره جون عمه نداشتم)حالا بزار یه کم دیگه بخوابه بعد کرم میریزم به زور یه کم خوابیدم وقتی بیدار شدم مرتضی بیدار بود و داشت TVمیدید اه هیف شد نشد تو خواب اذیتش کنم.
– سلام مرتضی – علیک سلام بیدار شدی؟ – نه هنوز خوابم مرتضی – پس هر وقت بیدار شدی سلام کن – بی مزه بعد هم شام خوردیم و دوباره خوابیدیم صبح ساعت هفت بیدار شدم مرتضی هنوز خواب بود اممم خب چجوری بیدارش کنم ؟رفتم نشستم کنارش دماغشو کشیدم تکون خورد و بیدار نشد اه اینم مثل بهزاد خوابش سنگینه ها دلمم نمیاد که اب بپاشم رو صورتش اه دیدم چند تا تکون خورد و چشماشو باز کرد.
مرتضی – اینجا چیکار میکنی؟ – ایش دلتم بخواد میخاستم اذیتت کنم دلم نیومد مرتضی – فدای دلت زیر لب گفتم خدانکنه و بعد صبحونه خوردیم و من گفتم – مرتضی پاشو بریم زمین رو ببینیم دیگه مرتضی – امم …چیزه…خب..صاحب زمین باید بیاد فردا میاد با اون میریم میبینیم – پس چرا ما دیروز اومدیم شیراز؟امروز میومدیم دیگه مرتضی – گیر دادیا حالا چی شد مگه شونه ای بالا انداختم لباس پوشیدم و رفتم بیرون یکم بیرون گشتم و برگشتم هتل وایساده بودم تو لابی هتل که دیدم محمد داره میاد پیشم.
محمد – سلام ابجی گل ما خوبی ؟ – مرسی خوبم تو خوبی؟ محمد – هی میگزریم دیگه – خوب خدا رو شکر کاری نداری من برم؟ محمد – نه ابجی به سلامت بعد هم رفتم تو اتاق خودمون مرتضی نبود گرفتم خوابیدم وقتی بیدار شدم هوا تاریک شده بود مرتضی هم خونه بود یه کم حرف زدیم که گوشی مرتضی زنگ خورد مرتضی – جانم مامان ؟ … مرتضی – مرسی بابا هم خوبه بعد هم رفت بیرون و من دیگه نشنیدم چی حرف میزنن همینجور نشسته بودم که گوشی منم زنگ خورد کاوه بود.