دسترسی به رمان درمانگر اثر بی ای پاریس دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
کتاب درمانگر رمانی جذاب و پرکشش در ژانر جنایی – روانشناختی به قلم نویسندهی پرفروش انگلیسی، بی. ای. پاریس است. این کتاب داستان یک زوج به نامهای آلیس و لئو را روایت میکند که به تازگی به یک خانهی زیبا واقع در حومهی شهر لندن نقل مکان کردهاند. همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه آلیس متوجه صحبتهای مشکوکی در مورد خانهی جدیدشان میشود و همین مسئله پای او را به شبکهای از رازهای هولناک باز میکند …
نمونه ای از نثر رمان درمانگر
چهار زانو کف آشپزخانه نشستهام و به صدای درونیای که چندی پیش با قاطعیت به من گفت از این خانه خوشم نمیآید فکر میکنم. حقیقت ندارد؛ نه کاملاً. چیزهایی در این خانه هستند که واقعاً دوستشان دارم؛ مثل اتاق کارم. این اتاق دیوارهایی به رنگ صورتی بسیار روشن دارد؛ رنگی که فکر نمیکردم از آن خوشم بیاید و خلاقش به من ثابت شد. حمام و دست شوییای اختصاصی دارد؛ چون ابتدا به منظور اتاق خواب طراحی شده میزی که زمانی از آن پدرم بود. در مقابل پنجره قرار دارد و گوشهای مبلی تختخواب شو گذاشتهام که از آپارتمان قبلی لئو به اینجا آوردهایم. آشپزخانه را هم دوست دارم سنگهای روی کابینت از مرمری
بسیار روشن هستند و خود کابینت ها کاملاً سفیدند. خب، حداقل زمانی که قدری به آشپز خانه زندگی و رنگ ببخشم، عاشقش خواهم شد. در حال حاضر بیش از آنچه برای من دل نشین باشد، تمیز و بیمارستان گونه است. همه چیز در تقارن کامل قرار دارد و وسایل در پس کابینتهایی که هوشمندانه طراحی شدهاند، مخفی هستند؛ بنابراین میشود گفت از خانه متنفر نیستم، تنها از جوی که بر آن حاکم است خوشم نمیآید. شاید مشکل این است که خانه جو مشخصی ندارد چرا که تنها پنج سال از زمان ساختش میگذرد. در مقابل خانه روستایی من جایی که در آن به دنیا آمده بزرگ شده و تنها تا چند هفته پیش
در آن زندگی میکردم قدمتی دویست ساله دارد. از اینکه توانستم نگهش دارم بسیار خوشحالم، کاری را که لئو پیشنهاد داده بود انجام دادم و آن را به مدت شش ماه به زوجی دوست داشتنی از منچستر اجاره دادم که میخواستند زندگی در دهکده را تجربه کنند. نگاهی به عکسهایی میاندازم که پیش رویم بر زمین پراکنده شدهاند. بیشتر مربوط به دبی و دیگر دوستانم در هارلستون هستند. چندتایی عکس از من و لئو هم در یکی از آخر هفتههایی که میان تپههای یورکشایر گذراندیم در میانشان دیده میشود. دست دراز میکنم و یکی از دیگر عکسها را بر میدارم؛ عکسی از صورت خواهرم. لحظهای به آن خیره میشوم بعد عکس دیگری …
با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان درمانگر
اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید