رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
مطالب محبوب
دانلود رمان خانوم خلافکار من pdf از مبینا ریحانه (آصفی)

 

دانلود رمان خانوم خلافکار من pdf از مبینا ریحانه (آصفی)

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر رمان: عاشقانه، پلیسی

خلاصه رمان خانوم خلافکار من

داستان راجب پسریه که سن زیادی داره؛ با خیلی از مردم ارتباط داشته اما تاحالا دلبسته کسی نشده و عشق رو تجربه نکرده. به خاطر گذشته تلخش و زجرهایی که پدرش کشیده به سمت راه پر پیچ و خمِ انتقام قدم برمی‌داره. در کوچه پس کوچه‌های این حس سیاه، بالاخره نوری می‌بینه. اون عشقی خالصانه رو پیدا می‌کنه که رسیدش بهش، شاید فقط در دنیای آرزوها ممکن باشه….

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان جاده بیراه

دانلود رمان پتریکور

قسمتی از رمان

هه ، اره خیلی اتفاقی … اصلا میگیم گمونم اتفاقی بوده ، برای چی ازم فرار میکنی و مثل یه ادمخوار باهام رفتار میکردی ؟ فاصلمون خیلی کم بودش حالم داشت دگرگون میشد که هلش دادم عقب که ازم فاصله گرفت دلیل قانع کننده ای نداشتم نمیتونستم بگم چون با دلم روراست نبودم ازت قایم میشدم.

قلبم تپش گرفته بود و حسابی آدرنالین خونم رفته بود بالا. پوزخند صدا داری زد و گفت : اون ماموریت نحس جون محمدیو گرفت … منم تا لبه مرگ رفتم ، توهم که اب شدی رفتی تو زمین محمدی کی بود دیگه ؟ نکنه همون دستیارش بود که با کامران جور شده بود ؟

اصلا از کامران خبری داشت ؟ سوالمو به زبون اوردم که تیز و برنده نگاهم کرد که خفه خون گرفتم . بعدا میپرسم ازش! دوباره رسیدیم به طبقه 6که بازم دکمه همکف و زد. ازم فاصله گرفت و رفت اون طرف اسانسور و به رو به روش خیره شد. نمیدونم چرا ولی توقع داشتم گرم تر باهام رفتار کنه ..

بفهم اوینا اون دیگه ادوارد نیست … اون سرگرد برسام طاهریه ، توقع رفتار بهتری داشتی ؟ نکنه توقع داشتی بپره بغلت ماچت کنه ؟ همین که دستگیرت نکرده تا الان و تحویلت نداده خودش لطف بزرگی کرده بهت … ناراحت و با قیافه ای وا رفته از اسانسور رفتم بیرون که همزمان با منم برسام اومد بیرون.

+ کجا میری ؟ بدون نگاه کردن بهش همینطور که میرفتم بیرون گفتم : به تو ربطی نداره .. با حرص و عصبانیت زیر لب چیزی بلغور کرد که نفهمیدم و سوار ماشینش شد و از کنارم رد شد. دلم واسه اون برسامی تنگ شده بود که موقع گیر افتادنمون با مهربونی باهام برخورد میکرد این ، اون برسامی نبود که من میشناختمش.

بغضمو قورت دادم و افکارامو کنار زدم … ساعت تقریبا 11شب بود که مش قاسم طبق معمول تا خونه همراهیم کرد. خسته و کوفته سمت واحدم حرکت کردم . نگاهی به واحد برسام انداختم که چراغاش خاموش بود .. تا این وقت شب کجا بود یعنی حس واقعیه برسام بهم چیه؟ نمیتونم فکر کنم بی اهمیته نسبت بهم چون با رفتارش نمیخونه

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 312 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.