دسترسی به رمان فرزندان هورین اثر جی. آر. آر. تالکین دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
مدتها قبل از این که حلقهی یگانه در آتش کوه Doom به وجود بیاید، انسانی به نام هورین به خود جرأت داد تا در برابر مارگوث، اولین و قدرتمندترین ارباب تاریکی حاکم بر سرزمین میانه، بایستد. از این رو، او و فرزندانش با نام های تورین و نینور، خشم دشمنانی بی رحم را برانگیختند سرنوشت تمامی اعصار در آینده را تغییر دادند …
نمونه ای از نثر رمان فرزندان هورین
“گفتگوی هورین و مورگوت” اینک به فرمان مورگوت اورکها با تلاش فراوان اجساد دشمنانشان را و نیز سلاح و ساز و برگ همه را در گور پشتهای عظیم در میان آنفائگلیت گرد آوردند؛ و این پشته همانند تپهای بود و از دور دیده میشد و الدار نام آن را هائود -ان- نیرنایت نهادند. اما سبزهها دوباره در آنجا بر روی آن تپه یکه و تنها در میان بیابان بی آب و علفی که مورگوت پدید آورده بود رستند و از نو بلند و خرم شدند؛ و هیچ یک از خادمان مورگوت از آن پس پا بر خاکی ننهادند که در زیر آن تیغهای الدار و اداین زنگار میگرفت و میپوسید. قلمرو فین گون دیگر وجود نداشت و پسران فئانور به سان برگ در برابر باد پراکنده گشتند
هیچ یک از مردان خاندان هادور به هیتلوم بازنگشت و نیز هیچ خبری از نبرد و سرنوشت فرمانروایانشان به ایشان نرسید. اما مورگوت مردمانی را که زیر سلطه او بودند، شرقیهای سیه چرده را به آنجا گسیل کرد؛ و او آنان را در هیت لوم محبوس ساخت و دستور داد که بلریاند را ترک گویند. چنین بود پاداش خیانتشان به مایدروس: تاراج و به ستوه آوردن پیران و زنان و کودکان مردم هادور. بازماندگان الدار در هیت لوم، کسانی را که به بیشهها و کوهها نگریخته بودند، به معادن شمال بردند و همچون بردگان به کار گماشتند. اما اورکها آزادانه در سرتاسر شمال میگشتند و پیوسته به بلریاند یورش میآوردند. دوریات و نارگوتروند از تهاجم
مصون ماندند؛ اما مورگوت چندان اعتنایی به این دو سرزمین نداشت خواه از این روی که دانستههایش از آنجا اندک بود و خواه از این روی که هنوز ساعت شان در نقشههای خباثت آمیزش فرا نرسیده بود. اندیشه مورگوت پیوسته متوجه تورگون بود. از این روی هورین را پیش مورگوت آوردند، زیرا مورگوت از روی کیاست و نیز اخبار جاسوسان میدانست که هورین از دوستان شاه گوندولین است و خواست که او را با نگاه بترساند. اما هورین به این زودی مرعوب نمیشد و مورگوت را به مبارزه طلبید. پس مورگوت دستور داد که او را زنجیر و به تدریج شکنجه کنند؛ و پس از زمانی نزد او آمد و پیشنهادش را به او عرضه کرد تا آزادانه به هر جا …