رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان مسلخ روح

دسترسی به رمان مسلخ روح اثر بهمن انصاری دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

مسلخ روح نوشته بهمن انصاری اولین رمان ایرانی است که در قالب ادبیات پست‌مدرن نوشته شده است. داستان کتاب تضادی از حقیقت و توهم است. این کتاب یک ادبیات داستانی فلسفی/اجتماعی است. مسلخ روح تنها یک داستان نیست، بلکه روایتی است از انسانیت، از چیزی که در دنیای امروز وجود ندارد یا بسیار کمرنگ است. داستان تنها روایت شخصی نیست که از جامعه طرد شده، بلکه حکایت انسانیتی فراموش شده است. در دنیای امروز وجدان و انسانیت وجود ندارد. کسی که در وادی انسانیت و وجدان قدم می‌گذارد، محکوم به فراموشی است. در واقع این کتاب حکایت فردی است که به جرم انسانیت، طرد می‌شود و به با دید خصمانه به او نگاه می‌کنند …

نمونه ای از نثر رمان مسلخ روح

در یک روز پاییزی بیهوده همانند دیگر روزها در حالی که در مرداب دل زدگی از جهان ماورای پوچی شناور و در دخمه‌ی چروکیده‌ی کالید اثیری‌ام در حال جان کندن بودم پشت پنجره‌ای که تنها رابط من و جهان سایه‌ها بود. در کنار درختی مغبون و کهنسال نگاهی ژرف و بی‌انتها سراسر آرامش نداشته‌ی من را آشفته کرد… دخترکی تن خسته و بی‌تفاوت با موهایی پریشان جامه‌ای گشاد و اندامی نحیف در میان سیلی‌های وحشیانه‌ی باد خشن پاییزی باوقار و نا استوار ایستاده بود و با نگاهی سرد و مغموم به آرامی در من حل می‌گشت. در حرارت سردی آن دیدگان سیاه ذوب شدم و شرشر عرف داغ چنان هستی‌ام را سوزاند که خود را در آستانه تبخیر

شدن یافتم. رعشه‌ای بی‌پایان من را فرا گرفت. انگار از آغاز دنیا در حال لرزیدن بودم گویا آن دیدگان سیاه تبلوری بود از فروغ خدای مهر که این چنین من را در خود ذوب می‌کرد. -او که بود؟ آن چشم‌ها چه نیرویی داشت؟ چگونه برای لحظه‌ای روح متلاشی شده‌ی من را سامان بخشید و سردی و تاریکی جهان را دچار گرمایی فزایش بخش کرد؟ آیا رویایی گذرا بود؟ یا روح من تحت تاثیر طلسم پیری مخوف و همی دلچسب را تجربه می‌کرد؟ آیا بیدار بودم یا این یگانه ملکه‌ی هستی را در خواب می‌دیدم؟… واو! چه تعبیر زیبایی! یگانه ملکه‌ی هستی! به درستی که او یگانه ملکه‌ی هستی یگانه ملکه‌ی جهان و یگانه ملکه‌ی سراسر کائنات بود…

او که از همه زیبایی‌ها زیباتر بود. او که در میان سیل نا امیدی‌ها امید بخش بود… او که ورای آدمی بود. اگر این دیدار تنها یک رویا باشد چه؟ اگر من نیز همچون (زریادرس) دچار وهمی دلچسب شده باشم چه؟ همو که در رویا، شیفته ملکه اداتیس شد؛ در حالی که پیشتر هرگز او را ندیده بود. بر سرش فریاد زدم که این رویایی پوچ است اما او به حرف من گوش نداد. سال‌ها حیران و پریشان آواره شهرها گشت و سرانجام اداتیس را یافت. آیا من نیز چون او ملکه‌ی زیبای خود را در خواب دیدار کردم؟ یا شاید اصلا این رویداد شگفت انگیز و کوتاه حاصل دروغ نشئگی افیون باشد؟ -نه! چگونه میتواند خواب و رویا باشد؟ آن چشم‌های غمگین …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان مسلخ روح

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 15 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.