رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان رقص دل

دسترسی به رمان رقص دل اثر فرنوش گل محمدی دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

آیلار صدر، یک دخترِ آرام که دنیای دخترانه و شیطنت‌هایش به دلیل بیماری کم رنگ تر از بقیه شده است، طی سال‌های متوالی کمبود‌های روحی زیادی را سپری کرده. در این بین، تنش‌های اخیر باعث عصبی‌تر شدن او شده، اما با یک فرد جدید آشنا می‌شود! یک آدم که در کنار غرور و صلابتش حامی خوبی می‌تواند باشد، محکم، پخته و تجربه دیده‌ست، و همین باعث می‌شود تا فصل جدیدی از کتاب زندگی آیلار با تمام اتفاقات گوناگونش رقم بخورد …

نمونه ای از نثر رمان رقص دل

ساعت کرم قهوه‌ای رنگ روی دیوار اتاق هشت شب رو نشون می‌داد… روبروی کتابخونه ایستادم و بی هدف یکی از کتاب‌های مورد مطالعه رو شانسی بیرون کشیدم… “درآمدی بر تاریخ” با خوندن عنوان پوف بلند بالایی کشیدم و کتاب رو سریع و بدون مکث سر جاش برگردندوندم!! مقابل پنجره رفتم پنجره دقیقا به طرف محوطه بود… سرو صدای چند تا پسر بچه تو کوچه بلند شده بود با خنده. به دعوا و جر و بحثشون خیره شده بودم که دو تا تقه‌ای به در اتاق خورد: چرا در می‌زنی کژال؟ صدای چرخیدن دستگیره همزمان شد با وارد شدن فرد و پخش شدن بوی شکلات مطبوعی در هوا سریع چرخیدم: شمایین آقا شهاب.. شهاب:

مزاحمت که نشدم؟ -اختیار دارین. اتفاقا تنها بودم. شهاب با نگاهی موشکافانه گفت: چرا اومدی اینجا پس؟ خب… خب… نمی‌خواستم مزاحم بحث شما و کژال بشم… از طرفی خوشم از بحث نمیومد. نیم خندی زد: رک. ابروهام بالا رفت: بله؟ صندلی چرخدار رو از پشت میز تحریر بیرون کشید و نشست: گفتم چه رک… شاید انتظار داشتم بهونه بیاری. -بهانه واسه چی؟ شهاب: نمی‌دونم. گفتم که… انتظار نداشتم… با اینکه نفهمیده بودم ولی شونه‌ای بالا انداختم. دست دراز کرد و یکی از کتاب‌های کتابخونه رو بیرون کشید: علاقه داری؟ -به چی شهاب: به این کتابا. نفس خستمو بیرون فوت کردم: حتی یک درصد هم نه! خندید: پس

این همه کتاب تاریخی و روانشناسی اینجا چی میگه؟ شونه بالا انداختم: شاید علاقه کژاله. یدفعه بلند خندید که از صدای بلند خنده‌اش لبخندی پررنگ روی لبم نشست. دستی به دهنش کشید و سعی کرد خودش رو کنترل کنه: کژال و کتابای تاریخی؟؟! این بار منم خندیدم: گفتم که در حد یه حدس بود‌. کتاب دستش رو گذرا ورق زد و با لحنی گیرا گفت: ولی من واقعا به کتابایی با این مضمون علاقه دارم‌. -جدی؟ نیم نگاهی بهم انداخت: اره… جالب اینجاست که هیچ وقت هم هیچ کس علاقه‌ام رو درک نکرد این خودم بودم که همیشه پی‌اش رو گرفتم و دنبالش دویدم… اطرافیانم به هر نحوی سعی در کوبیدن این علاقه داشتن. -چه بد …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان رقص دل

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 41 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.