رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان زنجیر دلدادگی pdf از نازنین دیناروند

 

دانلود رمان زنجیر دلدادگی pdf از نازنین دیناروند

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان زنجیر دلدادگی

رمان مربوط به زندگی دختری است که نمی‌داند در همسایگی‌اش مردی دیوانه وار عاشق او شده و بدون در نظر گرفتن این موضوع همسر مردی می‌شود که غیرت و مردانگی برایش بی‌معنی است. دختر حاجی نمی‌تواند با همیچین مردی زندگی کند، به سراغ پسری که الان تمام آن عشق برایش‌ حرص و نفرت شده می‌رود و …

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان جاده بیراه

دانلود رمان پتریکور

قسمتی از رمان

حوصله‌ی بحث نداشتم با او.قدم تند کردم در پیاده‌رو.فهمیدم که پشت سرم نیامده.عروسکِ قفل نشده‌اش گوشه‌ی خیابان واجب تر بود. از پیچ کوچه گذشتم.هنوز نیامده بود.دخترکِ خسته و دلخورِ درونم خوشحال بود که قرار بود امروز حداقل او را نبیند.باد می‌وزید و برای من،رقصِ چادرم در باد،لذت‌بخش‌ترین تفریحم به حساب می‌آمد.

-باهم راه بریم؟ صدا از پشت سر بود.به آرامی برگشتم و لبخندِ آیلار،حسِ بدِ بودن با مسعود را شست و برد!بی‌حرف به آغوشش پناه بردم.در پیاده‌روی خلوتی که این ساعت از صبح،به جز صدای کبوترها و گنجشک‌ها،هیچ آوای دیگری را به حریمش راه نمی‌داد.سرم را در آغوش کشید.

-شوهر کردی؛آپولو که هوا نکردی!ما رو چرا انداختی دور؟ گردنم را عقب کشیدم و به رویش لبخند زدم. -این چه حرفیه.یکم سرم شلوغ بود. سرک کشید در صورتم و لبخند،نرم و آرام از صورتش پر زد. -چرا بهت نساخته پس!آب شدی که. نگاهم به زمین افتاد.

پلک بستم و آیلار انگار فهمید که نباید به همین سادگی، پریدگیِ رنگ یک نوعروس را به رویش بیاورد. -ببخشید لِئا.منظوری نداشتم.از خیابون که رد شدم،دیدم که آقا مسعود… پیشدستی کردم و کنار ایستادم تا هر دو قدم بزنیم. -کار پیش اومد براش.نخواستم معذب بشه.

ادامه نداد.آیلار سکوت و حرف زدنِ به جا را خوب بلد بود.جلوی در خانه‌مان مکث کرد. -نمیای پیشِ من؟حاجیه خانم دلتنگت بود.
به آن خانه رفتن این روزها،آخرین چیزی بود که شاید از خدا می‌خواستم!من از دیدن و سر زدن به آیلار و مادرش فرار می‌کردم؛که هوای آن خانه و شاید یکدانه مردش،در سرم نیوفتد!

-یکم خونه کار دارم.سلام منو به حاجیه خانوم برسون.حتما میام سر می‌زنم. قول دادم و اگر همین یکبار برای آرام گرفتنِ جانم بدقول می‌شدم؛به هیچ‌کجای این دنیا برنمی‌خورد.آیلار سر تکان داد و گونه‌ام را بوسید.انتظارش را نداشتم ولی به نرمی کنار گوشم زمزمه کرد:

-می‌دونی که هر مشکلی داشته باشی،تا همیشه درِ اون خونه به روت بازه.اتاق من هم که می‌دونی،همیشه چای و کیکش واسه درد و دل به راهه! سر تکان دادم.من روزهای خوب زیادی را با آیلار سپری کرده بودم.وگرنه که با دخترکی آرام و بی‌غل و غش،هیچکس به جز او دوست نمی‌شد.

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 121 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.