رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان تقلب

دسترسی به رمان تقلب اثر F_javid دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

نادیا، دختری شاد و سرزنده است که او را نانادی صداش می‌کنند و تقلب کار همیشگی اوست، کل چهار سال دبیرستان را با تقلب به انتها رسانده و در راه‌های تقلب آنقدر حرفه‌ای شده که تا به حال هیچ بنی بشری به چشم ندیده! اما از بد روزگار بالاخره دستش برای یک نفر رو می‌شود و این سراغاز یک تنفر عمیق و شاید در انتها عشقی بزرگ و پر از تجربه‌های ریز و درشتی که بفهمیم آیا تقلب توانگر کند مرد را یا نکند! …

نمونه ای از نثر رمان تقلب

سکوت کلاس رو با قدم‌های محکمش می‌شکست و تو سالن قدم می‌زد. به عکس تصورش نانادی دور از بابک و سارا و درست اولین صندلی گوشه دیوار کنار میز اساتید نشسته بود و با جدیت تمام در حال نوشتن سوالات بود. بالاخره این فرصتی که سال‌ها انتظارش رو کشیده بود به دست آورده بود. و حالا می‌تونست اولین نفری باشه که دست نانادی رو رو می‌کنه و تقلبش رو می‌گیره و این اعتماد به نفس کاذبش رو ازش می‌گیره و به نوعی سرش رو به سنگ می‌کوبه تا به خودش بیاد. کمی گیج بود چرا که فکر می‌کرد قصد نانادی از دوستی با بابک و سارا قطعا کمک گرفتن از اون‌ها سر جلسه و تقلب از روی دست اوناست اما این

گیجی انقدر نبود که بخواد باعث رو دست خوردنش از این یه الف بچه و پذیرفتن شکست بشه. مطمئن بود با این حساب برگه تقلبش همراهشه و از روی اون می‌خواد بنویسه و قطعا باید حواسش رو جمع می‌کرد تا این فرصت رو بهش نده و برگه رو ازش بگیره اما تصمیم گرفت قبل از این اقدام هشدار لازم رو به نانادی بده و در حقیقت با نامردی تقلب رو نگرفته باشه‌. پس به سمت صندلیش حرکت می‌کنه و درست بالای سر نانادی می‌ایسته. نانادی که از بوی ادوکلن مانی نزدیک شدنش رو تشخیص داده بود با دستی روی سینه و لبخندی آروم بر لب نگاهش رو می‌دوزه به چشمای مانی و خودش رو مشغول خوندن

نوشته‌های روی برگه‌اش می‌کنه. -گفتم قبل اینکه مچت رو بگیرم بهت اخطار داده باشم. نانادی چهار چشمی مراقبتم کاغذ تقلب رو در بیاری بی برو برگرد گرفتم و از امتحان پایان ترم هم محرومت می‌کنم گفتم قبلش بگم که بدونی، مطمئن هم باش خیلی تیزم. تیز بودی تا حالا گرفته بودی سوال سه رو هم تموم کردم دکتر راد گرامی، بی‌خیال برو، حرفتو نشنیده می‌گیرم. -باشه خودت خواستی. با لبخند نانادی و در حالیکه از عصبانیت در حال گر گرفتنه ازش دور می‌شه و درست کنار در ورودی و روبروی نانادی با فاصله ۶ صندلی می‌ایسته و تمام حواسش رو معطوف نانادی می‌کنه. بعد از چند دیقه زوم شدن روش به سمت ته سالن قدم می‌زنه …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان تقلب

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 51 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.