رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان جاده بیراهه pdf از مهسا عادلی

 

دانلود رمان جاده بیراهه pdf از مهسا عادلی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر رمان: عاشقانه، پلیسی

خلاصه رمان جاده بیراهه

دانیال سرگرد جوانی که در پی پرونده‌ی قتل سریالی متوجه خیانتی بزرگ می‌شود، (میران و لینا) دختر و پسری که پنهانی ازدواج کرده‌اند، میرانی که از خانواده طرد شده با یک پدر خلافکار آیا می‌تواند رابطه و زندگی خود را حفظ کند؟ فربد و فرزامی که خیلی زود یتیم شدند، فربدی که پا در راه اشتباهی می‌گذارد و فرزامی که بی‌خبر از همه جا پایش به یک رابطه‌ی مجازی باز می‌شود و …

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان خشم یک زن

دانلود رمان چشمان

قسمتی از رمان

آخرشم کار خودت رو کردی. امیدم یکی مثل منه .فقط کاش تو مثل پروانه جا نزنی، طلا تو می دونستی شغل امید رو، حق نداری یه روز به خاطر خستگی هاش به خاطر نبودن هاش سرزنشش کنی. طلا خانوم شما با چشم باز این رفیق مارو انتخاب کردی پس مراقب باش زندگی رو به کام خودت و امید تلخ نکنی . طلا تلخندی زد میدانست از زندگی برادرش که به هیچ رسیده است می دانست از دانیالی که فشار های زندگی پیرش کرده بود . یاد اصرار های خود و مادرهنگام ازدواج دانیال افتاد. چقدر گفتند نکن.چقدر در گوشش خواندند این دختر از ما نیست اما برادرش عجیب دل داده بود و کاری از دست آنها بر نمیآمد.

-داداش من پای امید همه جوره میمونم. دوستش دارم، واقعی نه الکی که بخوام ازش دست بکشم. با باز شدن در اتاق و نمایان شدن چهره ی امید دانیال لبخندی زد . -شوهرت همین الان اومد. حلال زاده ام هستش . قهقه ای امید سر خوش در اتاق پیچید و در ادامه پر از شیطنت سوال کرد: – صبیه ماست؟ صدای خنده ی دانیال هم در اتاق پیچید. – کاری نداری طلا؟ ببینم امید چیکار داره بعدش با طاها صحبت میکنم نگران نباش. طلا خداحافظی به لب آورد و تلفن را سر جایش قرار داد دستی به دامن بلندش کشید . از جا بلند شد به سمت مادرش رفت . گونه اش را بوسید و در گوشش زمزمه کرد:

– پسر دردونه ات بازم حل می کنه مشکل هارو مبادا حنانه خانوم ما ناراحت بشه می دونی قبل از من و طاها همون پسر عزیز کرده ات دق می کنه . حنانه لبخندی به لب آورد و با دست آرام بر روی صورت سفید و زیبای دختر جوانش کشید . و با آه شروع به سخن گفتن کرد. -شرمندشم طلا ! بیش از اندازه داره جور ما رو می کشه . وقتی یادم می افته اون روزا که رو تخت بودم چجوری بعضی اوقات خسته کنار تخت به خواب می رفت . وقتی با وجود چشم های قرمز و خسته اش بازم بهمون انرژی می داد دلم می خواد زمین دهن باز کنه من برم توش این پسر از بچگی مرد بار اومد هیچ وقت ما پشتش نبودیم همیشه اون بوده که مرد بوده.

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 122 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.