دانلود رمان دچار pdf از مهرناز ابهام
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
خلاصه رمان دچار
تا به حال برایتان پیش آمده که در ترافیک، با رانندهی ماشین جلویی، در آینهی بغل ماشینش چشم در چشم شوید؟ قصهی من و او از یک چراغ قرمز و یک نگاه تصادفی در آینهاش شروع شد و به جاهایی رسید که نمیدانم او دچار شد یا من….
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان آلا
دانلود رمان استاد مسیحی
قسمتی از رمان
به رستورانی در ساحل میرویم و غذای دریایی سفارش میدهیم. ولی عماد، عماد همیشگی نیست. نگاهش دیگر روباه ندارد و سردرگمی جایش را گرفته. سعی میکند خودش را بیتفاوت به یتیمی من نشان بدهد ولی میدانم ذهنش درگیر شده. غذایمان را میخوریم و برای استراحت به هتل برمیگردیم.
گمرک واقعا خسته مان کرده و ساعت ها سر پا بودهایم. دوش میگیرم و دو ساعتی میخوابم. با صدای اس ام اس گوشیام بیدار میشوم. “دریل” عماد را با این اسم سیو کردهام. نوشته “اگه دوست داری بیا توی کافه هتل یه چیزی بخوریم“کوتاه مینویسم “باشه” و موهای نمدارم را با سشوار حالت میدهم.
کمی بیشتر از همیشه آرایش میکنم. نمیخواهم مرا ضعیف و بیحال ببیند. من تقصیری در بیسرپرست بودنم ندارم و هرگز به خاطر این مسئله خجالت نکشیده ام. در کافه، روی صندلی پایه بلند، پشت پیشخوان نشسته و مقابلش یک فنجان و زیرسیگاری هست. مرا میبیند و صندلی کنارش را برایم عقب هل میدهد.
_خوابیدی؟_بله، شما چی؟ با حرکت سر تائید میکند و میگوید _من اسپرسو میخورم، میخوای؟ _نه، تلخ دوست ندارم نگاهی به پسر پشت بار که زیر چشمی نگاهم میکند میکنم و میگویم _یه میلک شیک نعنا لطفا آرنجش را به پیشخوان تکیه داده و نگاهم میکند. فضای کافه نیمه تاریک است و موزیک اسپانیایی قشنگی به گوش میرسد.
_اصلا فکر نمیکردم پشت این خنده و قیافه ی سرزنده ت یه تراژدی باشه تکه ای شکلات افتراِیت از روی بستنی داخل لیوان برداشته در دهانم میگذارم و با خوشرویی میگویم _اگه میدونستم دلسوزی میکنین برام نمیگفتم. از ترحم بدم میاد _من اهل ترحم نیستم. فقط گفتم چون شاد و سرحالی فکر میکردم یه زندگی رویایی داری…