رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان شوفر pdf از ناشناس

 

دانلود رمان شوفر pdf از ناشناس

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه، بزرگسال

خلاصه رمان شوفر

هانا دختری است که همیشه خلاف جهت انتظارات دیگران حرکت می‌کند. با اینکه دختری آرام به نظر می‌رسد، اما درونش آتش شیطنتی نهفته است که مرزهای دخترانه‌ی معمول را رد می‌کند. زندگی‌اش تا آن شب، چیزی جز روزمرگی‌های عادی نبود… تا اینکه تشنگی ساده‌ای، او را از اتاقش بیرون می‌کشاند و در تاریکی خانه، با مردی غریبه روبه‌رو می‌شود.

اما این تازه آغاز ماجراست. فردای آن شب، درست زمانی که هانا فکر می‌کند همه‌چیز یک رویا بوده، حقیقتی عجیب‌تر انتظارش را می‌کشد. آن مرد غریبه، مهمان خانه‌شان شده… و بدتر از آن، حالا راننده‌ی شخصی خودش است! هر روز، با حضور مرموز و غیرقابل پیش‌بینی‌اش، با لبخندهای معنا‌دار و سورپرایزهایی که هانا را گیج و درگیر می‌کند، به او نزدیک‌تر می‌شود. اما این بازی خطرناک، تا کجا پیش خواهد رفت؟ آیا هانا می‌تواند از این طوفان احساسی جان سالم به در ببرد، یا سرنوشت او را در مسیری خواهد کشاند که هرگز انتظارش را نداشته است؟

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان آهار

دانلود رمان خطا

قسمتی از رمان

وقتی پا به ارایشگاه گذاشتم صدف منو زیر خودش گرفت و شروع به رسیدگی به پوست صورتم کرد و برام ماسک و بخور گذاشت. داشتم دیوونه میشدم چی زیر زبونشه ولی اون مدام حرفو مزه مزه می کرد. دست اخر کلافه از دستش به مژگان پیام دادم که بیاد ببینه چی زیر زبون این صدف بیشعوره! اومدن مژگان طول کشید انتظار کلافه ام کرده بود و میخواستم دونه دونه گیسای صدف خبیثو قیچی کنم. از چشام آتیش میبارید که مژگان اومد. آرایشگاه نسبت به همیشه خلوتتر بود و صدف همه چیز رو به کار اموز ها سپرده بود. تو چشمای مژگان یه چیز مرموزی رو حس میکردم. اومد نشست روی مبل چرمی و من با چشمای ریز شده ای بهش زل زدم: -چه مرگتونه شما دوتا؟! مسخره بازیو تمومش کنید و زودتر بگید چی زیر دهنتونه!

مژگان دستشو تو کیفش کرد و یه پاکت خوشگل و شیک بیرون کشید. به سمتم اومد و پاکت رو تو دستم گذاشت: -خودت ببین عشقم! ابروهام بالا پرید. پاکت رو باز کردم و برگه رو بیرون کشیدم. آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به اتمام دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست. اسم مژگان و سالار رو که دیدم هاله ای از اشک جلوی چشمام رو گرفت. جیغ خفه ای کشیدم: -تبریک میگم عوضی… پاکتو بین دستام نگه داشتم و بلند شدم و با شور و ذوق تو بغلم کشیدمش: -داری عروس میشی؟ دستشو دور کمرم حلقه کرد: -اره! و میخوام ساقدوشم باشی! عقب رفتم و با همون نیش باز گفتم: -حتما! عروسی بهترین دوستمه ناسلامتی! مژگان جیغی از خوشحالی کشید

و به سمت صدف برگشت: -نگفتم قبول میکنه! به صدف نگاه کردم: -وا چرا باید قبول نکنم! صدف لب زد: -اخه ساقدوش پسر آرمانه! لبمو به دندون گرفتم و نگاهمو بینشون چرخوندم: -واسه همین انقدر دس دس کردید تا بهم بگید؟ مژگان و صدف باهم دیگه سرشون رو تکون دادن. لب ورچیدم و دستش رو فشردم: -مگه چند تا دوست صمیمی دارم که بخواد تو عروسی ساقدوشش باشم! جفتشون خوشحال شدن و من به خودم امید دادم اصلا کار سختی نیست! میتونم کاملا عادی باهاش برخورد کنم ولی اون…! به صدف نگاه کردم: -لباسامون چه رنگی باشه؟ مژگان قبل اون جواب داد: -میخوام لباس ساقدوشام با رنگ گلم ست باشه! ابروهام بالا پرید: -گمشو! باید به ما بیاااد! صدف خندید: -به تو که هر رنگی میاد نکبت منو بگو که باید

با جنگولک بازیای عروسمون راه بیام! مژگان زبونشو برام در اورد و به صدف گفت: -اتفاقا تو از هانا خوشگلتری! مشتی به بازوش زدم: -خیلی آشغالی! جیغ جیغی کرد: -وای مشت نزن کبود بشم چشاتو در میارمااا! عروسیم نزدیکه! خودمو روی مبل انداختم و گفتم: -حالا چرا بعد اینکه همه کاراتو کردی به من گفتی! دست به کمر زد: -اولا شما غیرقابل دسترس بودی! دوما وقتی دیدمت انقدر حرف واسه گفتن بود یادم رفت! سوما میخواستم ببینم با ارمان به کجا میرسی! بعدشم سرم شلوغ شد و با صدف حرف میزدم یادم افتاد به تو نگفتم! لپشو باد کرد و ادامه داد: -اصلا تو حق اعتراض نداری که! انقدر از ما دوری و ستاره سهیل بازی در میاری ادم اخه چطور اتفاقای روزمرشو باهات تقسیم کنه! دستامو به حالت تسلیم بالا بردم: -باشه بابا!

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب

هانا دختری است که همیشه خلاف جهت انتظارات دیگران حرکت می‌کند. با اینکه دختری آرام به نظر می‌رسد، اما درونش آتش شیطنتی نهفته است که مرزهای دخترانه‌ی معمول را رد می‌کند. زندگی‌اش تا آن شب، چیزی جز روزمرگی‌های عادی نبود… تا اینکه تشنگی ساده‌ای، او را از اتاقش بیرون می‌کشاند و در تاریکی خانه، با مردی غریبه روبه‌رو می‌شود. اما این تازه آغاز ماجراست. فردای آن شب، درست زمانی که هانا فکر می‌کند همه‌چیز یک رویا بوده، حقیقتی عجیب‌تر انتظارش را می‌کشد. آن مرد غریبه، مهمان خانه‌شان شده… و بدتر از آن، حالا راننده‌ی شخصی خودش است! هر روز، با حضور مرموز و غیرقابل پیش‌بینی‌اش، با لبخندهای معنا‌دار و سورپرایزهایی که هانا را گیج و درگیر می‌کند، به او نزدیک‌تر می‌شود. اما این بازی خطرناک، تا کجا پیش خواهد رفت؟ آیا هانا می‌تواند از این طوفان احساسی جان سالم به در ببرد، یا سرنوشت او را در مسیری خواهد کشاند که هرگز انتظارش را نداشته است؟

خرید کتاب
55,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,045 بازدید
  • 55,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.