دانلود کتاب جاسوسهای در برلین اثر پرویز قاضی سعید دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
داستان چنین آغاز میشود: مردم جسته و گریخته میشنیدند که جنگ اجتناب ناپذیر است. به مقامات دولت فرانسه اطلاع داده بودند آلمان نازی، خود را برای یک حمله شدید آماده میکند. فرانسویان نمیدانستند این اخبار و شایعات تا چه حد درست است. زیرا آنها به خط “ماژینو” اعتماد و اعتقاد کامل داشتند و تصور نمیکردند هیچ قدرتی بتواند خط ماژینو را درهم بشکند. معهذا حمله ارتش نازی به کشور لهستان و از پای درآوردن آن کشور ظرف مدت بسیار کوتاهی، فرانسویان را سخت به هراس انداخته بود. داستان پرماجرای ما از روزی شروع میشود که رئیس اداره ضدجاسوسی و اطلاعات فرانسه، مشاورین و نزدیکانش را به اتاق خود دعوت کرده بود تا برای کسب اطلاعات دقیق از داخل کشور آلمان و تصمیمات سران آن کشور چارهای بیندیشند …
خلاصه کتاب جاسوسهای در برلین
چهار روز از ورود ماریا و همراهانش به ایتالیا میگذشت و آنها هنوز نتوانسته بودند وسیلهای برای خروج از ایتالیا و رفتن به آلمان بدست آورند. دستگاه فرستنده را دو روز بعد از ورودشان در یک صندوق پر از ماهی پنهان کردند و به خانه آوردند. از فرانسه روی موج مخصوصی که فقط ماریا از آن اطلاع داشت و روی کلمات رمز مرتبا از اقدامات آنها سئوال میشد و هر دفعه ماریا جواب منفی میداد.. صدف با همه تلاشی که شبانه روز میکرد نمیتوانست، راننده مورد اطمینانی پیدا کند. این موضوع سبب شده بود که کم کم یاس و نامیدی به قلب و روح ماریا و همراهانش راه پیدا کند… یک شب که صدف در یکی از کافههای
کوچک و بست نشسته و مشغول نوشیدن بود، بیاختیار توجهش به گفتگوی دو نفر که با صدای بسیار آهستهای صحبت میکردند جلب شد، آنها انگلیسی حرف میزدند و صدف نیز با این زبان تسلط کامل داشت. یکی از آن دو نفر میگفت: هر دفعه که گوشت یخ زده به آلمان میبرم، موقع برگشتن چند نفر از یهودیها را در اتومبیل خودم پنهان میکنم و میآورم. نمیدانی یهودیها برای فرار از آلمان چه پولهای کلانی پرداخت میکنند. هم اکنون در تمام آلمان گشتاپو، روز و شب جستجو میکند و هر گوشه و کناری که یهودی یا الکن یا دیوانه و بیمار غیر قابل علاجی پیدا کند. به اردوهای مرگ میفرستد. مردمی که نزدیکانشان، بیمار، فلج الکن و
یا کور هستند، با پولهای گزافی آنها را از آلمان خارج میکنند تا زندگیشان در معرض خطر قرار نگیرد. دو می با لحنی که در آن هراس و وحشت موج میزد گفت: به من هم چند بار این پیشنهاد را کردهاند، ولی من نپذیرفتهام، کار خطرناکی است. اگر پلیسهای مرزی متوجه شوند بدون هیچگونه محاکمه و چون و چرایی انسان را تیر باران میکنند… چاره نیست. الان موقعیتی پیش آمده و باید ثروت اندوخت. تا کی میتوان در فقر و بدبختی زندگی کرد. صدف آن مرورا تا آخر شب تحت نظر گرفت. پاسی از شب گذشته بود که مرد راننده که رفیقش او را مار چلو صدا میکرد بلند شد و از کافه بیرون رفت.. صدف نیز بدنبال او از کافه خارج شد. آنها هیچکدام …