رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان پرنده پر شکسته

دسترسی به رمان پرنده پر شکسته اثر پرویز قاضی سعید دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

داستان چنین آغاز می شود: دختر با حالتی روحانی دو زانو نشسته و چشم‌هایش را بسته بود. انگار در خلسه‌ای مرموز شناور بود که او را از محیط اطراف جدا می‌ساخت و در فضایی افسون کننده، سکرآور و گنگ، بر بستری از ابرهای هزار رنگ رویایی پرواز می‌داد. سرش اندکی به طرف بالا بود. به سوی آسمان و این حالت سبب می‌شد انبوه موهایش که خرمنی از ابریشم قهوه‌ای رنگ را به یاد می‌آورد، از روی شانه‌ها، تا نزدیک کمر برسد. در آن مکان نیمه خلوت صبحگاهی، احساسی تند مثل رودخانه‌ای خروشان از رگ‌هایش می‌گذشت و به قلبش می‌ریخت. راز این احساس برای او گنگ و نامفهوم بود. شاید بهار بود که مثل نسیمی در جانش می‌وزید …

نمونه ای از نثر رمان پرنده پر شکسته

اواسط اردیبهشت ماه بود گرما تهران را کم کم در خود غرق می‌کرد و تابستان می‌خواست بهار را زودتر از حد معمول از شهر بیرون کند. علی هر روز بمدرسه می‌رفت اما حالا دیگر نه فقط خودش بلکه یک یک همکارانش هم می‌دانستند این علی همان علی چند ماه پیش نیست. در علی تغییرات عجیبی پدید آمده بود گوشه گیر شده بود اغلب تنها می‌نشست و اکثر اوقات در فکر بود گاه شاگردان کوچکش او را می‌دیدند که بهت زده به گوشه‌ای خیره مانده و زیر لب حرف‌هایی می‌زند. یک شایعه میان بچه‌های کوچه پیچیده بود «آقا عاشق شده. او سخت دلباخته شده»… با وجود این هیچکس بدرستی نمی‌دانست در درون علی چه می‌گذرد.

غروب هنگام وقتی به اتاق کوچکش باز می‌گشت برای اینکه از سروصدای همسایگانش که هر کدام چند بچه قد و نیم قد داشتند راحت و آسوده و در امان باشد در اتاق را بروی خود می‌بست، اتاق پنجره‌ای نداشت. فقط همان در دو لنگه با پنجره‌های کوچک مستطیل شکل بود که اتاق را با هوای باز و روشن بیرون مربوط می‌ساخت بهمین جهت وقتی در اتاق را می‌بست اتاق در تاریکی فرو می‌رفت و در گرما غرق میشد. اما علی نه تاریکی را می‌فهمید و نه گرما را او فقط به لی لی فکر می‌کرد به شیراز و به اینکه آشنائی او با لی لی چقدر غیر طبیعی غیر عادی و عجولانه پیش آمده بود. هنوز طعم گنگ و لذت بخش آن غروب

دل انگیز را در اتاق آن مسافرخانه کوچک احساس می‌کرد. هنوز هم از بیاد آوردن آن دقایق شگفت فراموشی قلبش با شدت بیشتری می‌طپید.. علی حال خود را نمی‌فهمید. علی احساس مخصوصی داشت گاهی تصمیم می‌گرفت به شیراز سفر کند لی لی را بیابد و در مقابلش زانو بزند دست‌های خوش حالت و ظریفش را ببوسد و فریاد بزند: عاشقت هستم… دوستت دارم… و زمانی به خود نهیب می‌زد که آن اتفاق یک ماجرای غیر مترقبه و غیر عادی و غیر اصولی بوده که باید فراموشش کند. در تنهایی می‌کوشید تا لی لی را محکوم کند و چون محکوم ساخت از او متنفر شود و یادش را از ضمیر دل بشوید و پاک کند بهمین جهت با خشم می‌غرید …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان پرنده پر شکسته

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 45 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.