رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان استاد مسیحی pdf از زهرا علیپور

 

دانلود رمان استاد مسیحی pdf از زهرا علیپور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه

 

خلاصه رمان استاد مسیحی

رمان دانشجوی چادری باحیا و استاد بی قید و بند! مسیح، استاد دانشگاه و رئیس شرکت مد و لباس با دانشجوی دختر چادری خود دچار چالش ها و رقابت های جذاب و هیجانی می شود که اخر سر، راه این دانشجو به شرکت استادش باز شده و ماجراهایی که چاشنی طنز و عاشقانه در پی دارد..‌

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان آلا

دانلود رمان ایرسای وجودم

قسمتی از رمان

در ظاهر میخندیدم بله واقعا خوشحال بودم اما، راستش، نرگس را هم خیلی دوست. داشتم اما، هرکس مصلحتی دارد علی با استرس مقابل آینه می ایستد و مشغول شانه زدن موهایش می شود.

فاطمه.. فاطمه… همانطور که چادرم را روی سرم مرتب میکردم نزدیکش میشوم. جانم داداش؟ -خوبم؟ دورش چرخی میزنم.
اگه نود و نه درصد داغونتو فاکتور بگیرم و به اون یک درصدی که به من رفتی نگاه کنم، آره مقبولی…

نگاه ریزی حواله ام میکند. میخندم نهایت بداخلاقی اش بود. بابا کتش را تنش میکند و همانطور که از خانه بیرون میزد می گوید. من بشینم تو ماشین کسی نباشه خودم میرم میخندم و کفش هایم را پایم میکنم کجا به سلامتی باباجون؟

میرم عروسمو میارم علی نیشش تا بناگوش باز میشود تنه ای آرام بهش میزنم که خنده اش را جمع میکند. مامان و بابا که سوار ماشین می،شوند نامحسوس بازوی علی را میگیرم و نگهش میدارم. آهسته میگویم -داداش، مطمئنی؟

نگاهم میکند نگاهش پر از اطمینان بود لبخند کمرنگی میزنم و میخواهم سوار شوم که یکدفعه کنار گوشم میگوید. اهل دلشکستن نیستم، اما یک دل بهم نیازه داره و شاید هم من بیشتر و مات می مانم

درست شب ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امام صادق علیه السلام بود که در نظر میگیریم به خواستگاری محبوب دل علی برویم. دختری با خانواده ای بسیار ساده و در عین حال پر از تواضع و محبت!

وارد خانه کوچکشان که می شویم بابای مهربانم متواضعانه مقابل پیرمرد مقابلش سرخم میکند و با اجازهاش گوشهای مینشیند من و علی کنارهم و بابا و مامان گوش های کنار هم خانه شان مبل نداشت و با دو فرش دوازده متری قدیمی پوشیده شده بود خانه در عین سادگی بسیار مرتب و تمیز بود.

مریم، محبوب دل علی با لبخند محجوبی از آشپزخانه کوچک خانه خارج می شود و به جمع سلام میکند همه به احترامش بلند میشویم. مریم بود و پدر و مادر پیرش علی گفته بود که پدر و مادر مریم خیلی دیر صاحب فرزند می شوند و خداوند مهربان تنها مصلحت یک فرزند را برایشان می بیند.

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 467 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.