رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان گرگ‌ها

دسترسی به رمان گرگ‌ها اثر م.ابهام دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

لیلی دانشجوی رشته علوم اجتماعی است، ولی علاقه‌ی زیادی، به بازدید از آسایشگاه بیماران روانی دارد! بهمین دلیل بهمراه دانشجویان روانشناسی به تیمارستان می‌رود، او درآنجا با مردی متفاوت از سایر بیماران مواجه می‌شود که توجه لیلی را جلب می‌کند و …

نمونه ای از نثر رمان گرگ‌ها

وقتی از ورودی بیمارستان رد شدم و رفتم داخل محوطه، به امید دیدن کامیار توی حیاط چشم گردوندم ولی نبود. قد و هیکلی داشت که با یک نگاه بین صد نفر میشد پیداش کرد. هوای لطیف و آفتاب دل انگیز ظهر اردیبهشت فضای سرسبز و پر از درخت تیمارستان رو زیبا جلوه می‌داد. رفتم داخل بخش و گفتم که می‌خوام دکتر محمدی رو ببینم، مرد نگهبان راهنماییم کرد سمت یه کریدور که جهت مخالف اتاق کامیار بود. راه افتادم طرف جایی که اون مرد نشونم داده بود ولی قلبم می‌خواست که برم جهت مخالف. یه قدم می‌رفتم و می ایستادم دو قدم می‌رفتم و پشت سرمو نگاه می‌کردم. پاهامو بزور دنبال خودم می‌کشیدم تا اینکه

دلم افسار صاحب مردمو گرفت و کشید به سمتی که خودش می‌خواست.. رفتم سمت سالنی که بیمارها اونجا پلاس بودن و انتهاش هم اتاق‌ ها بودن دکتر رو بعدا میدیدم دلم می‌خواست اول کامیارو ببینم … هر چند از دور سالن نسبت به دو بار قبلی که اومده بودم شلوغ تر بود و بیمارها بلبشویی راه انداخته بودن دیدنی. یه گوشه وایسادم و بهشون نگاه کردم مردانی از هر سن و سال که علیرغم سنشون مثل بچه.ها بودن بیشترشون می‌خندیدن و فقط سه چهار نفرشون دپرس بودن همونطور که رفتارها شون رو آنالیز می‌کردم چشمم خورد به همون پسره که براش سیگار پرت کردم داشت تلویزیون می‌دید. رفتم پیشش بنظر

آروم می‌رسید، اگه آسیبی به کسی می‌رسوند اجازه نمی‌دادن تو سالن عمومی بشینه. کمی با فاصله ازش ایستادم و گفتم: سلام. نگاهشو از تی وی گرفت و دوخت به من… انگار منو نشناخت دور و برو یه نگاهی کردم حواس پرستارا و بهیارها به ما نبود به پاکت سیگار از تو کیفم در آوردم و دادم، بهش چشماش برق زد. سر جاش صاف نشست و زود ازم گرفت. گفتم: زیاد نکشیا هر روز دو تا بکش باشه؟ خندیدو گفت: اگه دوتا بکشم بازم میاری؟ -آره میارم. با محبت تو چشمای خوش حالش نگاه کردمو دلم لرزید برای اون حجم زیاد خوشحالیش که یه پاکت سیگار ناقابل تونسته بود تو قلب ساده و قانعش به وجود بیاره. خواستم از پیشش برم که …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان گرگ‌ها

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 33 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.