رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان تلاطم آبی یک رویا pdf از سحر مهدی زاده

 

دانلود رمان تلاطم آبی یک رویا pdf از سحر مهدی زاده

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه

 

خلاصه رمان تلاطم آبی یک رویا

دریای پرتلاطم زندگی دو آدم؛ اولی پسری که داغدیده‌ی گلی است که بخاطر اشتباه او پرپر شد و او فرصتی برای جبران اشتباهش نداشت. دیگری دختری بی‌پناه و زخم خورده از بازی روزگار که در یک نیمه شب بارانی، بخاطر یک اتفاق، بر دنیای پر انتقام پسری شیر صفت سقوط می‌کند. عشق برای این دو زندگی پلی می‌شود برای عبور از تلاطم بی وقفه‌ی دریای حوادث تا رسیدن به رویای آبی آرامش.

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان آلا

دانلود رمان ایرسای وجودم

قسمتی از رمان

نزدیک به یه ساعت بود راه میرفتم و به جایی نرسیده بودم، پاهام دیگه جون نداشت… یکم که بیشتر رفتم تونستم از دور جاده رو ببینم ولی دریغ از یه ذره شناخت نسبت به اطرافم. هیچ جارو نمیشناختم البته جایی هم نبود که بتونم تشخیص بدم.

یه جاده که کناره هاش پر بود از دار و درخت؛ ترس برم داشته بود و صدای بلند سگا بیشتر به این ترس دامن میزد. به کنار جاده رسیده بودم و هیچ ماشینی نبود که کمک بخوام، به وسطای جاده رسیده بودم که با صدای گاز ماشینی سرمو با وحشت بر گردوندم طرفش…

با خود میاندیشید که اصرارهای سروش یک روز کار دستشان میداد ولی آخر قبول کرد. به جاده خالی که قرار بر کورس گذاشتن تا ویلای پدری سروش بود خیره شده بود، شاید هم او زیادی بزرگش میکرد و حق با سروش بود؛ این کار هر دفعه که

به ویلا میرفتند انجام میشد و هیچ اتفاقی نیوفتاده بود. جاده هم همیشه این موقع شب خالی بود. غرغر های سروش را وقتی او خیره به جاده بود و پی به تردیدش برده بود را میشنید که او را فردی بی ذوق و خشک خطاب میکرد…

میشنید و تبسم کوچکی از این دوست همیشه غرغرو و البته همیشه پشتیبان خود، روی صورت نشاند؛ دوستی که یکی بود ولی همیشه بود. او را به اندازه همه دوست های نداشته اش دوست داشت و شک داشت که این را خود او هم میدانست یا نه.

سروش از آنهایی بود که اگر کتکش هم میزد باز برمیگشت، دوستی که از کودکی همراهش بود و تنها شاهد رنج و عذاب هایش بود. او برای این دوست جان هم میداد ولی زبانی برای گفتن نداشت…ابدا نداشت.

مقابل چشمان پر حرص سروش سوار ماشین شد و نگاهی به سروش منتظر انداخت، سروشی که وقتی تصمیمش را دید چشمان مشکیاش برق زد. او نیز سوار ماشینش شد و مسابقه کوچکشان شروع شد، مسابقه ای که سروش از صدقه سری ماشین بنزش پر سرعت تر بود…ولی پورشه هم که سرعتش شوخی نبود!! بود؟

در راستای هم میتاختند و نگاه هایی رقابت طلبانه به هم مینداختند که در این میان دُز نگاه سروش بیشتر بود. سروشی که با وجود بیست و شش ساله بودنش بازهم رفتاری هایی کودکانه داشت؛ حامی با فشار بر پدال گاز سرعتش را افزایش داد و جلوی ماشین سروش راند.

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 102 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.