رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان جاسوس دوجانبه

دسترسی به رمان جاسوس دو جانبه اثر الکساندر کلین دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

اریک اریکسن قهرمان کتاب در پوشش دوستی و نزدیکی با نازی‌ها، به نفع متفقین جاسوسی می‌کند. باید هر قدم را در راه دراز و خطرناکی که در پیش دارد با شجاعت و احتیاط جلو بگذارد. کوچکترین لغزش به قیمت جانش تمام خواهد شد. از این قهرمانان در دورۀ جنگ جهانی دوم کم نبوده‌اند… کارگزار نفتی سوئدی تبار که در فاصله سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ با تظاهر به نازی بودن بیش از سی بار از آلمان بازدید کرد. یکی از اهداف اصلی او جاسوسی دربارۀ تحقیقات آلمانی‌ها در زمینه تولید روغن‌های ترکیبی بود. اریکسون فرزند یک خانواده‌ مهاجر سوئدی که در آمریکا به دنیا آمده و در دانشگاه کُرنل درس خوانده بود، در سال ۱۹۲۴ به سوئد مهاجرت کرده و در دهه ۱۹۳۰ تابعیت آن کشور را به دست آورده بود …

نمونه ای از نثر رمان جاسوس دو جانبه

یک هفته بعد، یکی از روزهای سپتامبر ۱۹۴۱ اینگرید و شاهزاده اریکسن را به فرودگاه رساندند. هوا صاف و آسمان آبی و شفاف بود. بیست دقیقه بعد، اریکسن هنوز در صندلی خود در هواپیما فرار نگرفته بود که دو نفر بالا آمدند و از مهماندار هواپیما پرسیدند. -اریک اریکسن کدام یک از مسافرین است؟ مهماندار آلمانی در چهره افسری که بغل او ایستاده بود خیره شد و افسر خود را متمایل ساخت. اریکسن سر پا ایستاد و گفت: اریکسن من هستم. چه فرمایشی دارید؟ یکی از آن دو نفر گفت: لطفاً با ما تشریف بیاورید. اریکسن داد زد: با شما بیایم؟ شما دیگر که هستید؟ آن مرد کارت خود را بیرون آورد و گفت: مأمور پلیس.

اریکسن که داشت فکر می‌کرد ممکن است توطئه اولریش باشد گفت: موضوع سر چیست؟ هیچ دلیلی نمی‌بینم که اداره پلیس نسبت به من ذیعلاقه باشد. -فقط می‌خواهیم چند سؤال از شما بکنیم همین. اریکسن به ساعت خود نگاه کرد و گفت: آخر هواپیما پنج دقیقه دیگر حرکت می‌کند. یکی از مأمورین گفت: هواپیما را بخاطر شما نگه خواهیم داشت. دومی آهسته افزود: و اگر دوباره سوارتان کردیم دیگر ناراحتی نخواهید داشت. اریکسن با لحن بسیار تندی گفت: عجب این دیگر چه مسخره بازی است و با خشم تمام بسوی در خروجی هواپیما رفت. مأمور آگاهی دم در گفت: یک دقیقه، لطفاً. اریکسن برگشت و به آن‌ها نگاه کرد. یکی از مأمورین

داشت صندلی او را بازرسی می‌کرد، آنگاه کیف اریکسن را برداشت و بسوی او آمد. اریکسن با خشم کیف را از دست مأمور گرفت و گفت: کیف را بمن بدهید. کارآگاه گفت: هر جور میل دارید. برای نخستین بار بود که اریکسن رل بازی نمی‌کرد. عصبانی و در عین حال وحشت زده بود. آیا این همه زحمات او و شاهزاده کارل و اینگرید باید توسط پلیس مخفی سوئد که اصلا متوجه موضوع نبود و نخواهد شد، از بین برود؟ این فکر آتش خشم او را دامن زد. در یکی از اتاق‌های فرودگاه کارآگاه‌های سوئدی چمدان و کیف او را بازرسی کردند. بعد لباس و بدن او را تفتیش کردند. اریکسن همینطور که خود را به دست آن‌ها سپرده بود فکری از نظرش گذشت …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان جاسوس دوجانبه

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 25 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.