دانلود رمان مجموعه استنتون [سه جلد] pdf از تی ال سوان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه، بزرگسال
خلاصه رمان مجموعه استنتون [سه جلد]
اون مثل یه مادهی شیمیایی میمونه که نمیتونی مجذوبش نشی. شهوانی، شیرین، و به طرز آزاردهندهای کامل بود وقتی که ۷ سال پیش ترکش کردم. بدنم، حسی که وقتی زیرم بود رو به یاد میاورد و دوباره اون رو میخواد. قلبم به یاد میآورد که چطوری شکسته و میخواد تا اونجا که ممکنه دورتر بشه. اما اون همه جا هست، منو آزار میده، شکنجهام میده، تمام دلایل منطقی رو نقض میکنه. من باید اون رو فراموش کنم، ادامه بدم و اون رو از قلب و ذهنم خارج کنم، اما برای انجامش باید برای اخرین بار اون رو داشته باشم. با یه بوسه شروع شد. ما هرگز نمیخواستیم عاشق شیم. اما من 17 سالم بودم و بی خیال و اون 19 ساله بود، زیبا و ممنوع. خانوادههامون هرگز قبول نمیکردن… و من برای نجات آیندهاش قلبش رو شکستم. حالا پسری که 7 سال پیش دوستش داشتم، مردیه که نمیتونم داشته باشم. اون به چیزی تبدیل شده که بدن من میخواد، قلب من میخواد… و نجابتم رو زیر سوال میبره.
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان راز
دانلود رمان بهارسرد
قسمتی از رمان
نوک چهار انگشتش رو با حرکت دایرهای روی گوشت متورم من میکشه و کلیتوریسم رو میماله. بدنم در جواب تکان میخوره. پیشانیاش روی پیشانی من قرار گرفته و چشم هاش بهم خیره شده، سپس با بسته شدن چشم هام نفسم بند میاد.
«خدایا من تو رو میخوام تاش… خواهش میکنم… هرگز اینقد یه چیزی رو نخواستم». دوباره با دندان هاش گردنم رو گاز میگیره. حواسم مورد حمله قرار گرفته، مغزم از کار افتاده.
زمزمه کردم: «جاش، تو احساس خوبی داری». با دو دست صورتش رو میگیرم و زبانم رو داخل دهنش میکشم. انگشتاش رو روی کلیتوریس خیسم تکان میده و نفسم حبس میشه.
بدنم تشنج میکنه و با صدایی درهم که برای گوشم قابل تشخیص نیست ناله میکنم. «میتونم بهتر از اینم بکنمش، عزیزدلم… فقط اجازه بده».
دستم رو روی ساعدش میذارم و احساس کردم عضلاتش سفت میشن و با دست هاش، محکم من رو میکرد. کف دستش روی لبه های بیرونی من بود در حالی که انگشتاش برای ماساژ دادن دیواره واژنم عمیق فرو رفتن،
فقط اون میدونه چجوری بهم لذت بده. چشمام از لذت سیاهی میرفت و پاهام رو بالا میارم و صاف روی زمین میذارم تا انگشتاش عمیقتر بشه. نفس نفس میزنم، ارگاسم آنقدر نزدیکه که میتونم طعمش رو بچشم.
زمزمه میکنه و انگشتاش رو بر میداره: «نه.» زمزمه میکنم: «جاش، نه. متوقف نشو، عزیزم، لطفاً من بهش نیاز دارم». اون زمزمه میکنه: «نه ناتاشا».