دسترسی به رمان کری مورا اثر توماس هریس دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
«هریس» در نخستین رمان خود در 44 سال گذشته که هانیبال لکتر را در مرکز توجه خود قرار نمیدهد، یک شخصیت شرور جدید را به مخاطبین معرفی میکند: قاتلی به نام هانس-پیتر اشنایدر که خانهای را در ساحل میامی اجاره میکند که زمانی به سلطان مواد مخدر کلمبیا یعنی پابلو اسکوبار تعلق داشته است، تا طلاهای پنهان در زیر این خانه را بیابد. کری مورا، زنی زیبا که دوران کودکی خود را به اجبار در سازمان فارک (نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا) گذرانده، سرایدار این خانه است، و اشنایدر بلافاصله او را به عنوان یک قربانی احتمالی برای خود در نظر میگیرد …
نمونه ای از نثر رمان کری مورا
تنها خویشاوندان کری در میامی خاله پیرش جاسمین، دختر خالهاش جولیتا و بچه جولیتا بودند. زمانی که کری شغل دایم نداشت همراه آنان در خانههای سازمانی نزدیک کلود پیروی در میامی زندگی میکرد. شوهر جولیتا را وقتی برای ثبت نام داوطلبانه آنگونه که دستور داده شده بود به اداره مهاجرت و اجرای رسوم رفته بود دستگیر کرده بودند. او در مرکز توقیف کروم منتظر کری مانند بسیاری از اهالی میامی که پیاده به ایالات متحد آمده بودند، برگردانده شدن به کشورش به خاطر برگشت خوردن چکش بود. موضوع کار کردنش را نزد خودش نگه داشته و به کسی نگفته بود. فقط مارکو و آنتونیو در مورد دختر خالهاش و یا اینکه جولیتا در
کجا زندگی میکرد، اطلاع داشتند. کری اواخر غروب با کلید خود و از در پشتی داخل ساختمان شد. خاله کری و دختر خاله او و فرزندش در خواب بودند. او به خاله جاسمین سری زد او زمین گیر بود و در زیر ملافههای کشیده شده بر رویش ریز اندام و قهوهای رنگ کری به چهره به خواب رفته خالهاش نگاه کرد. چشمان جاسمین گشوده شد. با مردمکهای بزرگ و پیمایش ناپذیرش به کری نگریست. کری احساس کرد در نگاه او بلعید شده است. کری در چهره خالهاش مشابهتی مبهم به مادر خود میدید. همان گونه که گاه شکلهای آشنا در ابرها میدید. کری احساس کرد جاسمین میکوشید رازی را به او بگوید. تلاش میکرد چیزی مهم را برای
گفتن به او به یاد آورد، چیزی که فقط افراد پیر میفهمیدند، اگر چه کری خیلی خوب میدانست در آنجا کسی در خانه نبود. دستان کری بوی اسلحه میداد او پیش از نشستن در کنار بچه و گوش دادن به صدای نفسهای او دستانش را با آب لیمو و صابون شست کری مدتهای زیادی میشد که بوی روغن اسلحه را استشمام نکرده یا مزه مسی جنگ را مانند سکهای کم ارزش در زیر زبانش نچشیده بود. کری در یازده سالگی با فراخوان اجباری و به زور اسلحه برای سربازی به فارک نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا برده شده بود. فارک او را به عنوان سرباز آموزش داد و به عنوان بچه سرباز نیو کلمبیا عکس او را گرفت. آنها یک وسیله ضد …
با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان کری مورا
اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید