رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان آن دست دیگر

دسترسی به رمان آن دست دیگر اثر کریس کلیو دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

این کتاب، داستان دو زن است، یکی اهل بریتانیا و دیگر ساکن نیجریه. در روزی سرنوشت‌ساز زندگی این دو نفر به صورت تصادفی در سواحل نیجریه باهم برخورد می‌کنند و سارا در تلاطم طوفان عواطف، برای نجات جان زنبور کوچک یکی از انگشتان دست خود را قطع می‌کند. دو سال بعد، آن‌ها باهم در انگلستان ملاقات می‌کنند و این درست همان روزی است که سارا دارد خود را برای مراسم خاکسپاری همسرش آماده می‌کند. زنبور کوچک که برای حفظ جان خود به صورت غیرقانونی از کشورش خارج شده و اکنون از اردوگاه مهاجران گریخته، به سارا پناه آورده و از او کمک می‌خواهد. با وجود مخالفت اطرافیان، سارا تصمیم می‌گیرد او را پناه دهد. امّا خیلی زود پلیس و مأموران ادار‌ه مهاجرت از راه رسیده و زنبور کوچک را به کشورش باز می‌گردانند. سارا با وجود همه مشکلاتی که در زندگی خصوصی خود با آن‌ها مواجه است، در پی او راهی نیجریه شده و تمام توان خویش را برای بازگرداندن زنبور به انگلستان به کار می‌گیرد …

نمونه ای از نثر رمان آن دست دیگر

اگر می‌خواستم این داستان را برای دخترهای زادگاهم تعریف کنم یکی از چیزهایی که مجبور بودم برایشان توضیح دهم کلمه‌ی کوچک و ساده‌ی وحشت بود. این کلمه برای مردم زادگاهم معنی متفاوتی داشت. در این کشور اگر شما به قدر کافی وحشت زده نیستید می‌توانید به تماشای یک فیلم ترسناک بروید. پس از تماشای فیلم از سینما خارج شده قدم در تاریکی شب می‌گذارید و تا مدتی کوتاه همه چیز ترسناک خواهد بود. شاید قاتلی در خانه به انتظارتان نشسته باشد. شما به این فکر می‌افتید چون می‌بینید که در خانه‌تان چراغی روشن است که اطمینان دارید آن را روشن نگذاشته بودید. یا وقتی آخر شب مقابل آینه آرایش

صورتتان را پاک می‌کنید نگاهی عجیب در چشم‌هایتان می‌بینید. این شما نیستید. برای یک ساعت شبح زده‌اید و به هیچ کس اعتماد ندارید. بعد تدریجاً این احساس کمرنگ می‌شود و از بین می‌رود. در این کشور وحشت چیزی است که مثل دارو مقداری از آن را مصرف می‌کنید تا به خودتان یادآور شوید که در ترس و وحشت زندگی نمی‌کنید. برای من و دخترهای دهکده‌ام وحشت یک بیماری است و ما همگی به آن مبتلا هستیم. این بیماری‌ای نیست که خودتان بتوانید درمانش کنید. شما نمی‌توانید از جا بلند شوید و بگذارید تا صندلی قرمز رنگ سالن سینما پشت سرتان در جا جمع شود و با این ترس خود را مداوا کنید. این می‌توانست حقه‌ی خوبی باشد.

لطفاً حرفم را باور کنید، اگر می‌توانستم این حقه را به کار ببرم الآن مقابل در سالن ورودی سینما ایستاده بودم. با فروشنده‌ی بلیت می‌خندیدم و سکه‌ی یک پوندی بریتانیایی را با ذرت بو داده‌ی گره‌ای عوض می‌کردم و می‌گفتم آخیش خداروشکر که تموم شد. این ترسناک ترین فیلمی بود که تا به حال دیدم. فکر کنم دفعه‌ی دیگه برم و یه فیلم کمدی تماشا کنم. اما آن فیلم در ذهن تان می‌ماند و نمی‌توانید به راحتی از شرش خلاص شوید. به هر کجا که بروید همیشه در ذهنتان مرور می‌شود. بنابراین وقتی می‌گویم من یک پناهنده‌ام، باید درک کنید که هیچ پناهگاه و محل امنی  وجود ندارد. بعضی روزها به این فکر می‌کنم که چند نفر درست مثل من هستند؟ …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان آن دست دیگر

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 30 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.