دسترسی به رمان شعله شب اثر فرنوش گل محمدی دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
گیسو موحد، به دلیل اتفاقات مجهول گذشته با خودِ واقعیش تفاوت زیادی پیدا کرده، در این بین چیزهای زیادی از دست رفته؛ چیزهایی که بازگشت آنها محال به نظر میرسد! اما ماه همیشه پشت ابر پنهان نمیماند! با روشن شدن جریانات گیسو قدم در راهی نامعلوم میذارد، راهی که همه چیز را عوض میکند! همه چیز …
نمونه ای از نثر رمان شعله شب
پلکامو رو هم گذاشتم و از جایی که بودم نهایت لذت رو بردم. نشستن روی یکی از تختهایی که کنار ابشار بود برام بیاندازه ارامش بخش بود. یه روزی همراه مامان و بابا و گلرخ هر اخر هفته به این منطقه، میومدیم… منطقهای که اسمش دربند بود… دربندی که از لحظهای که پامو داخلش گذاشتم تک تک خاطراتم زنده شد و دل من گرفتهتر. حتی شاهیار هم متوجه گرفتگی حالم شد و جویای احوالم شد اما طبق معمول یه جوری سر و تهش رو بهم گره دادم و از زیر سوالهای ریز بینش فرار کردم. نفس عمیقی کشیدم. خنک بود و دل نشین… همه چیز عوض شده بود.. همه چیز. حتی در بندی که پاتوق همیشگی منو بابا بود…! به تخت
پشت سرش تکیه داد: ساکتی صحرا خانم!؟ سرمو بالا گرفتم.. نفس عمیقی کشیدم: چی بگم؟ شاهیار: یکم از من بپرس… از حرفهام. از کارم.. از محل زندگیم.. اینجوری من فقط حرف زدم. -حرفهات که وکالته هر چند… روان شناس بیشتر برازندته لبخند خبیثی زدم شایدم فالگیر بلند خندید. ادامه دادم: محل کارت رو هم که ملاقات کردم… میمونه محل زندگیت و اعضای خانوادت… مکثی کردم: چند تا بچهاید؟ کجا زندگی میکنی؟ شاهیار: تک فرزندم… عزیز کرده بابایی..!! در حال حاضر تو اپارتمان خودم زندگی میکنم که تو تهرانپارسه. پوزخندی زدم: میخوای بگی یه وکیل با این همه ارج و قرب… یه واحد نقلی تو تهرانپارس داره؟ شاهیار:
اینجور زندگی رو ترجیح میدم تا اینکه تو بالاترین منطقه زندگی کنم. سر تکون دادم: پدر مادرت؟ کمی چهرهاش گرفته شد. اما نگاه تیز من این گرفتگی رو نشونه گرفت و تو اون وهله بزرگترین سبب خوشحالی من شمرده میشد حرف میزد و با هر حرفش انگار قالب یخی رو روی دل اتیش گرفتهام میذاشتن. شاهیار: تصویر زیادی ازش یادم نمیاد… خیلی ساله که پیش پدرم زندگی میکنم… -فوت کرده؟ جواب نداد… اما با سوییچش بازی کرد و تلخندی زد اما خیلی وقته درگیر پدرمم.. شاید حدود سه هفته یکماه!… هیچ وقت فکرشم نمیکردم به این روز دچار بشه.. با اینکه بحث رو عوض کرده بود و سوالم رو بیجواب گذاشته بود ولی رسیدیم …
با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان شعله شب
اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید