رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان گریگور و پیش‌بینی بین

دسترسی به رمان گریگور و پیش‌بینی بین (جلد دوم مجموعه‌ی تاریخ اعماق زمین) اثر سوزان کالینز دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

با اینکه گریگور با خودش عهد بسته بود دیگر هیچ وقت به دنیای زیرزمینی بازنگردد؛ (همان دنیای عجیب و غریبی که در زیر شهر نیویورک قرار داشت)، اما این بار هم زیرزمینی‌ها برای یک پیش گویی دیگر درباره یک موش صحرایی سفید و خطرناک به اسم بین به کمک او نیاز دارند. آن‌ها بوتز خواهر دو ساله گریگور را می‌دزدند و او مجبور می‌شود برای یافتن بین به سفر دریایی پرحادثه‌ای برود. سفری که آینده دنیای زیرزمینی را رقم می‌زند …

خلاصه‌ رمان گریگور و پیش‌بینی بین

امروز قرار بود آموزشش را شروع کند. حالا هر آموزشی که بود. بعد از رد شدن از چند راهرو، گریگور متوجه شد که نمی‌داند باید کجا برود. لوکزا چیزی درباره یک زمین گفته بود منظورش همان استادیوم ورزشی بود؟ استادیوم اولین جایی بود که گریگور در ریگی‌لیا دیده بود، یک زمین بیضی شکل که آدم‌های زیرزمینی در آن سوار خفاش‌ها می‌شدند و با توپ بازی مخصوصی می‌کردند. از قصر تا استادیوم با پای پیاده، نزدیک به بیست دقیقه راه بود. عاقبت گریگور به یک خروجی رسید که دو محافظ در دو طرفش ایستاده بودند. بیرون در، یک سکو قرار داشت که طناب‌هایی به آن وصل بود. که گریگور از محافظ‌ها خواست او را پایین ببرند،

آن‌ها تعجب کردند و یکیشان رو به او گفت: پرنده‌تون باهاتون هماهنگ نکرده که شما رو در تالار اعلی ببینه و برای آموزش ببره؟ گریگور و آریز شب قبل بدون این‌که هیچ حرفی بزنند از هم جدا شده بودند. گریگور گفت: نه، حتماً آریز یادش رفته. محافظ گفت: اوه بله آریز. و به دوستش نگاه معناداری کرد. با این‌که گریگور از دست آریز عصبانی بود اما از چیزی که در نگاه او بود خوشش نیامد و گفت: من هم فراموش کرده بودم، باید بهش یادآوری می‌کردم. محافظ‌ها سرشان را به نشانه تأیید تکان دادند و کنار رفتند تا او روی سکو برود، بعد هم او را به اندازه سی متر پایین بردند تا او به زمین برسد. با این‌که مسیر صاف و بی‌خطر بود،

گریگور طناب‌ها را محکم در دست گرفت. دنیای زیر زمینی پر از موقعیت‌های بیشماری بود که مدام ترس او از ارتفاع را زنده می‌کرد. در شهر، مردم با چشمان بنفش و پوست پریده رنگشان با عجله حرکت می‌کردند و به محل کار خود می‌رفتند. خیلی‌ها به گریگور زل زده بودند اما اگر او نگاهشان می‌کرد، با احترام سرشان را به نشانه سلام تکان می‌دادند حتی بعضی‌ها تعظیم کردند. آن‌ها او را می شناختند یا دست کم چیزهایی درباره‌اش شنیده بودند. او همان جنگجویی بود که شهرشان را از نابودی نجات داده بود. گریگور برای مدت کمی از توجهی که به او می‌شد خوشش آمد اما بعد متوجه شد که آن‌ها حتماً به این فکر می‌کردند که او کسی است که …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان گریگور و پیش‌بینی بین

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 14 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.