دانلود رمان در خلوت یک گرگ pdf از فاطمه لطفی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، درام، معمایی، راز آلود، روانشناسی
خلاصه رمان در خلوت یک گرگ
رئیس مجموعهی مشهور آژند، مرد مرموزی است که جز نام هیچ کس چیز دیگری از او نمیداند. به علت مبتلا بودن یه یک بیماری روانی، قلمروئی جدا و مستقل از آدمها دارد و به تنهایی حکمرانی میکند. کسی مجوز ورود به خلوتش را ندارد تا وقتی که…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان عسرت(تصادف عشق)
دانلود رمان بی تو میگیره نفسم
قسمتی از رمان
هرچه که بود نتوانستم آنچه قرار بود را بگویم … انگار که نیرویی قوی مرا به سکوت واداشت و من تسلیم شده چشم بستم و هیچ نگفتم. تنها کمی خودم را تسکین دادم… خو ِد بیقرارم را کنار که کشیدم گوشه ای نشسته و سر بر زانوانم گذاشته به خواب رفتم.
و چه خوابی آرامش بخش تر؟؟؟ بیدار که شدم چنان شلوغ شده بود که انگار در این فاصله جمعیت را به توان هزار رسانده بودند. دستی به صورتم کشیدم و از جا بلند شدم. حالم نسبت به دیشب خیلی بهتر بود و راضی از این حال با لبخند بیرون رفتم. کفش ها و چمدانم را تحویل گرفتم و به سمت حیاط حرم به راه افتادم.
باید آبی به سرو صورتم زده و بعد تاکسی گرفته به خانه میرفتم. خنکای آب طراوتی به جانم بخشید و حالا کاملا برای رفتن به خانهی خانم جان آماده بودم. هرچند هنوز همان حس بیقراری در سینه ام حس میشد اما نه به قوت قبل… آرام گرفته بودم!
سوار تاکسی که شدم شور دیدن خانوم جان و آقا جان در تمامم غوغا کرده بود و بیصبرانه منتظر درآغوش کشیدنشان بودم. آنقدر بیصبر گشته بودم که وقتی مقابل کوچه پیاده شدم، با اشتیاق از ابتدا تا انتهای کوچه را دویدم. نفس نفس زنان انگشتم را روی زنگ خانه فشردم و از شنیدن دوبارهی صدای بلبلی بیشتر دلتنگ شدم.
خش خشی از آیفون برخواست و بعد صدای مهربان آقاجانم: _ کیه؟ لب هایم را روی هم فشردم تا با صدای جیغم نترسانمش و بعد با نفس عمیقی گفتم: _ منم آقاجون. کمی مکث کرد و بعد با شادی پرسید: _ تویی خزرم؟ خندیدم، بلند و شاد! _منم آقاجون، منم! باز نمیکنی؟ مهمونو دم در نگه میداری؟ تق صدای باز شدن در آمد و بعد صدای آقاجان: این خونه ِل _ تو گ ای بابا، نه مهمونش…