دانلود رمان انتقام در برابر اشتباه عاشقانه pdf از دلارام
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه، طنز، انتقامی
خلاصه رمان انتقام در برابر اشتباه عاشقانه
دخترا متفاوت اند. یه وقتایی تصمیمایی میگیرن که پشتش کلی اتفاق براشون میوفته. گاهی یه سریاشون برای اولین بار که عاشق میشن،صبر نمیکنن تا معشوقشون قدم اولو جلو بیاد.خودشون قدم اولو یعنی خاستگاری کردنو بر میدارن. بعضی وقتا این میشه اولین اشتباه اما میشه اسمشو گذاشت عشق عاشقی که برای عشقش هرکاری رو میکنه تا داشته باشش.
عاشقی که کسی که عاشقش نیستو عاشق خودش میکنه. حالا به هر روشی. و معشوقی که به طمع انتقام جلو میاد و خودش توی دام عاشق میوفته اما ترس داره از اعتراف به عشق و اما در نهایت…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان عسرت(تصادف عشق)
دانلود رمان آنهدونیا
قسمتی از رمان
بابا: بفرمایید. کیانوش: راستش من قبلش با راشد درمورد مهریه صحبت کردم، راشد هیچ مخالفتی درمورد مهریه نداره. در این صورت شما خودتون بگین چی مد نظرتونه. چیز دیگه ایی ام که نیس درموردش صحبت کنیم وقتی خودشون دوتا همو دوس دارن. یه جورایی خواستگاری محسوب نمیشه بیشتر اومدیم اینجا که تاریخ عقد و عروسی رو مشخص کنیم.
بابا: ماام درمورد مهریه چیز خاصی مد نظرمون نیس. فقط منو مادر پگاه جان یه شرطی داریم. از شنیدن این حرف بابا شوکه شدم آخه اصلن چنین حرفی رو به من نزده بودن که شرط دارن. مامان راشد: بفرمایید. مامان: اینکه حق طلاقو بدین به پگاه. ریما: وااا اینا هنوز اول زندگیشونه فکر نمیکنم این زیاد درست باشه.
بابا: بعله دخترم درسته. اما شما خودت ازدواج کردی و باید درک کنی که زندگی مشترک شرایط خاص خودشو داره،ما میخایم خدایی نکرده اگه یه روزی مشکلی پیش اومد براشون درگیر دادگاهو اینجور جاها نباشیم. کیانوش: با علاقه ایی که بهم دارن فکر نمیکنم لازمشون بشه.
راشد: عمو راس میگه،اما چون شما میخاین من مخالفتی ندارم. توی اون لحظه گفتم شرط بیخودیه چون محاله به کارم بیاد. با علاقه ایی که به راشد داشتم محال بود به طلاق فکر کنم. عموی راشد نفس عمیقی کشید و گف: خوب پس با این حساب فقط میمونه تاریخ عقد و عروسی.
بابا: اگه شما موافقین توی هفتهی اینده باهم عقد کنن بعد از ۲هفته ام عروسی بگیرن. تواین مدتم باهم دنبال کارای عروسیشون برن؟ ریما: منم فکر میکنم اینطوری بهتر باشه. مامان راشد: آرع هرچی زودتر برن سر خونه زندگیشون بهتره. بابا رو به راشد گف: شما مشکلی نداری راشد که هفته آینده عقد کنین. راشد نگاهی بهم کرد و گف: خیلی ام خوبه. مامان راشد: پس مبارکه دیگه.
از زبان راشد: نگاهی به خودم توی آیینه کردم. کت و شلوار زغال سنگی و پیراهن سفید. من خیلی وقت پیش میتونستم با نیلو سر سفرهی عقد بشینم اما حضور پگاه و پیاماش همه چیزو نابود کرد.