دانلود رمان آنهدونیا pdf از سدگل
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه، تراژدی
خلاصه رمان آنهدونیا
در شبی سرد، دراگونوف جوان دختربچهای را در قطار پیدا میکند و با کمک دوست خود شوبین، وی را به پرورشگاه میسپرد اما دیری نمیگذرد که شرایط عوض میشود و وی مجبور به پذیرفتن سرپرستی دختر میشود و…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان راز شبانه
دانلود رمان گرگاس
قسمتی از رمان
همراه دو مرد میانسال به طرف ساشا رفت تا مراقب او باشد. یوری که ثابت در جای خود مانده بود گفت: – دیدی که دکتر گفت جای نگرانی نیست پس بیا بریم سیرک رو نشونت بدم. – من خسته ام، اشکالی نداره که بعدا… .
یوری حرفش را قطع کرد: – نه نگو، میدونم که تو هم بدت نمیاد… . آلا به ساشا نگاه کرد و بعد به یوری، او حالا نسبتا به آنها اعتماد پیدا کرده بود و از طرفی هیچگاه سیرک هم ندیده بود.
– یالا. – باشه ولی زود برگردیم. آلا با یوری همراه شد و از چادر خارج شدند. بیرون شلوغ و پر سر و صدا و سرد بود. حین گذر یوری مدام این سو و آن سو را به آلا نشان میداد و توضیح میداد که
مثلا آن شعبده باز است و این یکی تعلیم دهنده حیوانات و آن هم گردانه شانس و… آلا اما ساکت بود و با دقت نگاه میکرد. در نهایت یوری کنار توده آتش و هیزم ایستاد و گلهکنان گفت: – چرا اینقدر ساکتی؟ خجالتی نباش!
آلا چیزی نگفت؛ یوری نگاهی به اطراف انداخت و نگاهش را روی باجه جرئت یا حقیقت ثابت نگه داشت. – جرئت و حقیقت بازی کردی؟ – چند باری… با پدربزرگم. آلا به یاد شوبین افتاد و توی فکر رفت و با آه گفت: – دلم براش خیلی تنگ شده… .
یوری خود را به باجه رساند و کمی با مردی که آنجا بود گپ زد و بعد برای آلا دست تکان داد تا خود را به او برساند. آلا بیمیل و با قدم های کند خود را رساند. بیا یه دور بازی کن، برای هر دویمون بلیط گرفتم… . – نه من… . – نه نگو!
یوری لبخند بر لب، پشت میز روبروی آلا نشست و مردی بطری نوشیدنی ترش به همراه لیوان روی میز آنها گذاشت تا هرگاه شخصی در جرئت و حقیقت طفره میرفت در ازای آن لیوانی بنوشد. آلا فکرش پیش ساشا بود و با اینکه واقعا سیرک برایش جالب بود اما در آن لحظه توجه و تمرکز کافی نداشت.