آتش نیکان گیتاریست مشهوری که زندگیش پر از مجهولات است، یک فرد سخت و البته رقیبی قدر! ماهسان به تازگی در گروهی قبول شده که سالها آرزویش بوده، گروه نوازندگی هیوا! اما با ورود رقیب قدرش تمام معادلاتش برهم میریزد، مردی که ذره ذره قلبش را تصاحب میکند …
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان راز شبانه
دانلود رمان آنهدونیا
قسمتی از رمان
بعضا افرادی فیلم می گرفتند و بعضی دست می زدند. اما میان آن ها مردی مسن کلاه مشکی اش را جلو کشید لبخندی زیر ماسک مشکی اش برلب نشاندو مرموزانه میان جمعیت گم شد. باتعجب صحنه رو به رویش را کنکاش کرد …
این افرادی که اینجا بودند همه متقاضی کار در آموزشگاه بودند؟ متعجب سمت فرد کناری اش برگشت : –ببخشید خانم شماهم برای آموزش نوازندگی اومدید؟ –نه من برای منشی گری اومدم تو آگهی اونم اعلام کرده بودن .
«آها »ای گفت و بلافاصله بلند شد ،در آن مکان کوچک کم کم آن احساس سرد نفسش را می برید. بیرون رفت و پوشه زرد رنگ مدارک را در دستش فشرد، دو دختر دبیرستانی خندانی که از کنارش رد شدند دوباره آن احساس سرد درون قلبش نفوذ کرد ، قلبش دوباره آن خلا را احساس کرد. پوشه از دستش افتاد سرش را بین دستانش فشرد و نشست.
بعد آن اتفاق بعد این سال ها چرا هنوز این زخم تازه بود؟ چرا فراموش نمی کرد؟ بلند شد، باید به خودش می آمد نفسی عمیق گرفت و پوشه را برداشت، به آموزشگاه رو به رویش خیره شد. درست روبه روی همین آموزشگاه، یکی دیگر هم بود؟
اما آموزشگاه رو به رویش گویا تازه تاسیس بود. از خیابان رد شد و وارد آموزشگاه رو به رویش شد. آگهی روی در را خواند «به دلیل تازه تاسیس بودن آموزشگاه به چندین نوازنده نیازمندیم.
وارد شد و در آن مکان خلوت با دیوارهای سفید و دکوراسیون دوست داشتنی سمت منشی رفت: –سلام من برای آگهی جلوی در اومدم … منشی نگاهی انداخت لبخندی زد و گفت: –آقای جهانی تو دفترشون هستن بهشون اطلاع میدم رزومه تون پیشتونه؟