رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان روزها در کتابفروشی موریساکی

دسترسی به رمان روزها در کتابفروشی موریساکی اثر ساتوشی یاگیساوا دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

کتاب روزها در کتابفروشی موریساکی درس‌های مهمی از زندگی، عشق، قدرت شفابخش کتاب‌ها، ارتباطات انسانی و… در اختیار مخاطبان می‌گذارد. ساتوشی یاگیساوا فضایی آرامش‌بخش در یک کتابفروشیِ دنج در گوشه‌ی شهر توکیو به وجود می‌آورد و داستان دخترکی را که در میان دنیای کتاب‌ها زندگی می‌کند و تجربیات گوناگونی را از سر می‌گذراند، روایت می‌کند …

نمونه ای از نثر رمان روزها در کتابفروشی موریساکی

روز بعد، دیگر خواب نماندم و به نحوی فهمیدم که باید در کتاب فروشی چه کار کنم. خوشبختانه، کسب و کار بیشتر اوقات تا بعد از ظهر راکد بود. من پشت پیشخان می‌نشستم و خوابم می‌برد. از وقتی که آنجا سرو سامان گرفتم، برنامه روزانه‌ام چندان تغییر نمی‌کرد. صبح، اولین کاری که می‌کردم باز کردن کتاب فروشی بود و رسیدگی به کارها تا وقتی که دایی‌ام بیاید و من را از شر وظایفم خلاص کند. بعد خودم را به زحمت به طبقه بالا می‌کشاندم و زیر ملافه‌های فوتونم می‌رفتم و می‌خوابیدم. در اتاقم فقط وسایل کاملاً ضروری وجود داشت. مطمئنم که اصلاً شبیه زندگی بقیه آدم‌ها نبود، اما مناسب احوال من بود. صادقانه بگویم با وضعیت

ذهنی‌ای که داشتم آماده بودم تا همه چیزهای دنیوی را رها کنم. دایی ساتورو بعد از ظهرها می‌آمد. او لباس‌های گل و گشادی به تن می‌کرد که در شرکت‌های معمولی امکان پوشیدنشان نبود. وقتی می‌آمد تو اولین کاری که می‌کرد بررسی دفتر حساب کتاب بود و بعد سفارش‌های آنلاین. سپس، می‌رفت سراغ تلفن تا با کسی راجع به موضوعی گپ بزند یا برای کار چیزی سفارش بدهد. می‌توانستم شکایاتش را بشنوم که به فرد آن سوی خط می‌گوید: نه بابا، امکان نداره! یا و اینکه خیلی بی‌رحمانه‌ست نه؟ یا اگه نتونیم این رو پشت سر بذاریم… شاید از وضعیت کسب و کار شکایت داشت. با این حال لحن صدایش همیشه شاد بود. چیزی

که در کسب و کار کتاب‌های دست دوم انتظارش را نداشتم این بود که شبکه‌اش این قدر گسترده باشد. طبق گفته دایی‌ام، شبکه کتاب فروش‌ها و روابط شخصی بخش مهمی از کار است تا مطمئن شوی همیشه می‌توانی فهرستی از کتاب‌های جدید بیاوری و اجازه ندهی کتاب فروشی خالی بماند. کتابفروشی خاصی مثل موریساکی نمی‌توانست فهرست کتاب‌هایش را صرفاً با خرید کتاب از مشتری‌هایی تأمین کند که برای فروش می‌آمدند. مزایده‌های دوره‌ای که اتحادیه کتاب فروشی‌ها سازماندهی می‌کرد برای کتاب فروشی‌ها ضروری بود تا بتوانند کتاب‌های دست دوم بیشتری به دست بیاورند. دایی‌ام که خیلی از حرف‌های خود خشنود به نظر می‌رسید …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان روزها در کتابفروشی موریساکی

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 8 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.