دسترسی به رمان صندوقچهی مدفون اثر پگ کرت دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
جستوجویی اسرارآمیز در قلب جنگلی تاریک؛ در کتاب صندوقچهی مدفون، نوشتهی پگ کرت، مخاطب داستان پسربچهای به نام جاش خواهید بود که طی اقامت خود در خانهای جنگلی، به طور اتفاقی درگیر حوادثی مرموز و شگفتانگیز میشود؛ حوادثی که حول محور روحی سرگردان به نام ویلی به وقوع میپیوندند …
نمونه ای از نثر رمان صندوقچهی مدفون
بعد دوباره راه افتادم که بروم خانهی درختی. کتابی که شب قبلش آورده بودم خانه را با خودم بردم و با دقت تمام گذاشتمش روی میز، بعد از پلههای نردبان رفتم پایین تا کاسهی آقاولگرده را دوباره پر کنم. گربه را ندیدم صدای جنبیدن جنبندهای را هم در جنگل نشنیدم؛ نه آهویی، نه سنجابی. برگشتم به خانهی درختی و از همهی پنجرهها نگاه کردم و دنبال آقا ولگرده گشتم. وقتی پیدایش نکردم دستم را دراز کردم تا کتاب دیگری را بردارم، همانی که شب قبلش آنجا گذاشته بودم. همین که کتاب را برداشتم صدایی از پشت سرم گفت: از آخرش خوشت نمیآد. قلبم ریخت و به سرعت برق چرخیدم سمت صدای آن مرد. داشت از یکی از
پنجرهها نگاهم میکرد. احتمالاً نردبان را جابه جا کرده بود و این یعنی اینکه نمیتوانستم بروم پایین و فرار کنم. چرا موقع غذا دادن به آقا ولگرده ندیده بودمش؟ چطور امکان داشت صدای جابه جا کردن نردبان را نشنیده باشم ادامه داد: اسبه میمیره، از کتابهایی که آخرش حیوونه میمیره خوشم نمیآد. چرا این نویسندهها راه بهتری غیر از کشتن اسب بیچاره واسه گفتن داستانشون پیدا نمیکنن؟ زیر لبی گفتم: تو کی هستی؟ چشمهایش برقی زد و لبخند پت و پهنی چهرهاش را پر کرد. پرسید: مگه صدام رو میشنوی؟ با سر تأیید کردم. و میتونی من رو ببینی؟ -بله. چرا نباید میتوانستم؟ مرد مثل کابویها داد زد:
هیها. و مثل نمایشهای اسب سواری دور خودش چرخید. رفتم عقب سمت در. با خودم فکر کردم این یارو دیوونهست. این یه بیمار روانیه که اختلال شخصیت داره و از تیمارستان در رفته. باید از در بپرم پایین و امیدوار باشم استخونم نشکنه و سعی کنم از دستش فرار کنم گفت: مرسی کتابهات رو بهم قرض دادی هیچ وقت نداشتم… البته تا قبل مردنم هم خوندن بلد نبودم. از ترس مو به تنم سیخ شد. قبل از مردنش؟ گفت: هنوز باورم نمیشه که روزی از اینکه کتاب خوندن بلدم، خوشحال شده باشم وقتی هفت سالم بود دیگه مدرسه نرفتم تا خونه بمونم و توی کارهای مزرعه کمک کنم و از این کارم پشیمون نبودم تنها چیزی که از مدرسه رفتن …