رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان شالوده عشق pdf از ZK

 

دانلود رمان شالوده عشق pdf از ZK

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان شالوده عشق

منم یه روزی عروس شدم گلی… شوهرم هیچ مشکل مالی نداشت اما به دلایلی منم نتونستم لباس عروس بپوشم و هیچوقت به روی خودم نیاوردم که از این موضوع ناراحتم و تو دلم مونده چون انقدر امیرو دوست داشتم که همه جوره قبولش کنم و حتی باهاش تو خیابون بخوابم. خوشحالم که تو به آرزوی بچگیات رسیدی و میتونم بگم یکی از خوشگل ترین عروس هایی شدی که تا حالا دیدم.

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان زالو

دانلود رمان در اسارت ارباب

دانلود رمان نغمه شب

بخشی از رمان

نمیتونم سراغتو نگیرم نمیتونم وقت و بی وقت سر راحت سبز نشم. نمیتونم خودمو کنترل کنم اما وقتی داشتم میومدم اینجا به خودم قول دادم که اگه بازم گفتی نه، به انتخابت احترام بذارم -امیرخان… من دیگه نمیخوام با زور و اجبار نگهت دارم و اگر بمونم ممکنه بازم از دلتنگی زیاد اشتباه های گذشته مو تکرار کنم. برای همین باید برم تا تو به راحتی و آزادی ای که میخوای برسی و هم خودم بتونم امتحان کنم که وقتی به کل از تو قطع امید کردم و ناامید ناامیدم چطوری باید مثل به مرده متحرک زندگی مو بگذرونم، صورتم سرخ اشک هایم جاری و قلبم پرسر و صدا و قلبم پرسروه دیوانه وار می کوبید. درک حرف هایش و این رفتن یکدفعه ای آنقدر برایم سخت بود که دلم میخواست بی توجه به جداییمان بلند فریاد بزنم.

تو رو به هر که میپرستی نرو. تو رو به خداوندی خدا قسم نرو! اما به جای همه ی این حرف ها پایبند به منطق و عقلم ماندم و از آنجا که دیگر نمیتوانستم تحمل کنم و دلم می خواست هنوز نرفته از دلتنگی زار بزنم چرخیدم تا به سمت خانه بروم. نمیخوام تا اون موقع تنها باشم میخوام پیشت بمونم نزدیکت… کنارت میخوام نگاهت کنم میخوام می خوام انقدر نگاهت کنم که وقتی داشتم از دلتنگی دیوونه میشدم دلم نسوزه این خیلی برام مهمه… اجازه میدی؟! صدایش از پشت سر میآمد و حتی سرانگشتانش هم به نمیخورد اما گویی کلمه به کلمه حرف هایش در جسمم حال نوازش قلبم بود. البته نه یک نوازش خوب… یک نوازش دردناک – شمیم؟! پس می خوای بیشتر عذاب بکشم؟! تند گفت: نه به جون شمیم من…

من فقط میخوام یه کم بیشتر پیشت باشم. هیچ انتظاریم ندارم میخوام مثل قبل ازدواجمون شبیه دوست کنار هم باشیم. و این بار قلبم آنقدر نالان بود که منطق نتوانست برنده شود. سر تکان دادم و دوباره به سمت خانه رفتم. با وجود همه چی اگه… اگه حتی هزار بار دیگه هم به دنیا بیام بازم فقط عاشق تو میشم. حرصی جیغ زدم امیرا تند به طرفم چرخید و عجله اش باعث شد یکی از دیس های شیرینی که هنوز داخل فر نرفته بود پخش زمین شود. شوکه سر پایین گرفتم و وقتی وا رفتن مایه خمیری ام را روی زمین دیدم، جمله ی من با چشم خویشتن دیدم که جانم میرود را با گوشت و پوست و استخوانم درک کردم.

هول شده نشست و تلاش کرد تا مایه شیرینی ای که روی زمین ریخته بود را دوباره داخل سینی برگرداند. هیس هیچی نیست… هیچی نیست الآن مثل اولش میشه. بابا نگران نباش. خدایا باورم نمیشد. با آن دستان مردانه و بزرگش مایه را با افتضاح ترین حالت ممکن دوباره به سینی برگرداند و با نیشی باز مقابلم گرفت. بیا دیدی درست شد تا من هستم غمت نباشه محکم لب گزیدم و نگاه دیگری به مایه هایی که با کلی زحمت درست کرده بودمشان و قرار بود امشب به یک مهمانی رسمی فرستاده شوند انداختم. دقیق نمی دانستم باید حرص حالت خراب شده شان را بخورم و یا آن موها و آشغال های ریزی که به خمیر های ریزی ک چسبیده بودند.

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
60,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 375 بازدید
  • 60,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.