دسترسی به رمان بگذار با تو روراست باشم اثر ریچارد فورد دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
در کتاب بگذار با تو روراست باشم، ریچارد فورد، جانی دوباره به شخصیت «فرانک بسکم» (مردی دمدمی، شوخطبع، رک، باهوش و اغلب ناسازگار) در رویدادهای بعد از وقوع «طوفان سندی» بخشیده است. در ۴ بخش روایی مختلف، «فرانک» سعی میکند تا با جهانی که یک فاجعهٔ طبیعی آن را زیرورو کرده، مواجه شود و در آن به زندگی ادامه دهد. این کتاب، اُدیسهای شگفتانگیز و بسیار سرگرمکننده از میان آمریکا است …
نمونه ای از نثر رمان بگذار با تو روراست باشم
در یک نگاه میشد اصرار و انگیزهی «بازگشت همه چیز به همان حال و هوای اول» را دید اگرچه از دید من -که تازه رسیده بودم- اوضاع خیلی وخیم بود و نمیتوانست و نباید همینطور مثل یک روح سرگردان که به همه جا سرک میکشد. به حال خود رها میشد سالها قبل وقتی که در ارتش نیروی دریایی خدمت میکردم در جریان یک مأموریت ناموفق تعدادی از ما را -به عنوان نیروی شناسایی منطقه- از لشکرگاه پندلتون به انسانادا فرستادند تا ساخت و سازهای دشمن در مزارع و روستاهای محلی را زیر نظر بگیریم، به خاطر دارم که آن موقع برای من و هم قطارانم خیلی سخت بود که تشخیص بدهیم خانههای مکزیکیها که به نظر
میآمد ویران شده باشند، آیا واقعاً تخریب و ویران شده بودند یا این که در واقع خانههای نیمه سازی بودند که ساکنانش جایی همان اطراف منتظر رفتن ما از منطقه بودند تا بازگردند و کار ساخت و سازشان را از سر بگیرند. وضعیت ساحل اورتلی هم الآن شبیه به همان خانهها بود و از نظر من وضعیت همهی خانههای سواحل شمالی و جنوبی که زمانی شهرهایی پررونق و پرشور بودند در حال حاضر همین طور بود؛ گیر افتاده در لابلای دندانههای منگنهی زمانی از بیتصمیمی بین بودن و نبودن روزگاری من بر روی این زمین که حالا سراسر از نمک پوشیده شده تمام آرزوهایم را بنا کرده و زیسته بودم. پس حالا باید میتوانستم بذر امید و
احتمالات خوب آینده را در لابلای این همه ویرانی در نظرم مجسم کنم، اما گویی در این لحظه چنین کاری برایم محال به نظر میرسید. بر روی تابلویی که بر در خروجی خانهای خودنمایی میکرد نوشته شده بود: دزدها و غارتگرها مراقب باشند. انگار میخواست با این تابلو به تمام کسانی که قصد ورود به داخل خانه و دزدیدن وسایل و اسباب و اثانیهی باقیمانده از طوفان را داشتند هشدار جدی بدهد. بر روی دیوار خانهی دیگری با رنگ قرمز علامت استخوان و اسکلت کشیده بود؛ به نشانهی این که هر کس وارد ملک مورد نظر شود با خطر مرگ مواجه خواهد شد. در این ملک مقررات حکومت نظامی و خاموشی تا ساعت ۶ صبح برقرار است …