رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان گورکن [جلد ²] pdf از حدیث

 

دانلود رمان گورکن [جلد ²] pdf از حدیث

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه، پلیسی، مافیایی، انتقامی، درام

 

خلاصه رمان گورکن [جلد ²]

ما یه گروهیم، یه باند.  ما تشکیل شدیم از ۵ عضو. ما گورکنیم، گورکن اسم ماست. گورکن ها به زور به ۹۰ سانت میرسن،
اما باهمین جثه کوچیکشون از خانوادهشون  با سرسختی محافظت میکنن،  حتی در مقابل حیوونایی که از خودشون بزرگترن.
گورکن ها برای خانوادشون هر کاری میکنن. درست مثل ما، ما بی دلیل گورکن نشدیم.

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان گیوا

دانلود رمان نامستور

قسمتی از رمان

صادقانه گفتم: نه، الان میفهمم که تمام این مدت اشتباه میکردم. من نباید به دست خودم قانون رو اجرا میکردم، این انتقامی که ۱۳سال دنبالش بودم زندگی خیلی ها رو نابود کرد از جمله روشنک…

ولی الان دیگه جایی برای پشیمونی ندارم، کسایی که تو این مسیر کشته

شدن رو دیگه نمیتونم به زندگی برگردونم. دنیز سعی کرد بحث رو عوض کنه بنابراین پرسید: سونوگرافی رفتی؟

_نه، میخواستم ازت بخوام از هازال واسم وقت بگیری. دنیز سرشو تکون داد و گفت: حتما امروز باهاش تماس میگیرم. قدرشناسانه نگاش کردم. کمی بعد چنگیز از کنارمون بلند شد و رفت داخل.

بعد از رفتن چنگیز دنیز هیجان زده گفت: میخوام با چاتای آشناتون کنم، کی وقت دارید؟ گفتم: هروقت تو بگی.

دنیز لبخندی زد و گفت: حتی میخوام رابطه ام با چاتای رو به چنگیز هم بگم، دیگه میخوام بزنم زیر این قانون مسخره. دستاشو گرفتم و به نرمی فشردم. _من کمکت میکنم.

دنیز قدرشناسانه نگام کرد. اول به کیهان و بعد به دنیز نگاه کردم و گفتم: من یه تصمیمی گرفتم.

هر دوشون منتظر نگام کردن. دنیز رو مخاطب قرار دادم و گفتم: ولی میترسم با این تصمیمم دوستی با تو رو از دست بدم.

دنیز متعجب گفت: مگه چه تصمیمی گرفتی؟ بی مقدمه گفتم: میخوام برگردم سر کارم. کیهان از این تصمیمم خوشحال شد. _این که عالیه آسو ولی با توجه به اینکه اخراج شدی میتونی دوباره

برگردی؟ سرمو به معنی آره تکون دادم.

+اونا هیچ مدرکی مبنی بر خلاف کردنم ندارن، صرفا بخاطر اهمال و کوتاهی تو کارم اخراج شدم که با یه اظهار ندامت کوچیک میتونم برگردم، میخوام تا قبل از رشد کردن بچهم دوباره اکیپم و دورم جمع کنم.

یکم دیگه که این بچه بزرگ شه تکون خوردن برام سخت میشه.

دنیز هم مثل کیهان از تصمیم راضی به نظر میرسید.

_این عالیه آسو، تو به هیچ وجه با این تصمیمت دوستی با منو از دست نمیدی،

شاید ما از دنیاهای متفاوتی باشیم ولی دوستای خوبی هستیم و دوستای خوبی هم میمونیم.

لبخند کمرنگی تحویلش دادم و گفتم: من هرگز تو و چنگیز رو نمیفروشم

ولی اگه دوست داشتی توام میتونی عوض شی دنیز. دنیز فقط تو سکوت با لبخند کمرنگی نگام کرد

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 162 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.