رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان شبی که باران آمد pdf از آوا موسوی

 

دانلود رمان شبی که باران آمد pdf از آوا موسوی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، روانشناسی

 

خلاصه رمان شبی که باران آمد

المیرا چیزهایی می‌بینه که بقیه قادر نیستند ببینند. چیزهایی می‌شنوه که بقیه قادر نیستند بشنوند. المیرا از جنون عبور کرده. همه تنهاش گذاشتند و اون رو داخل آسایشگاه رها کردند. حتی عزیز تریناش هم ازش ناامید شدند، چون اون قرار نیست درمان بشه باید چیکار کنه؟ اصلا راهی هم برای نجاتش هست؟ شاید قراره تا ابد میون دیوارهای خاکستری آسایشگاه زندانی بمونه…

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان نامستور

دانلود رمان دارکوب

قسمتی از رمان

وای یادش به خیر، من بودم و الی و احسان و آریان و عرفان دور تا دور پارک چرخیدیم. هی به ماها می گفت چرا میخندین، ما هام چیزی نمی گفتیم. مردمم نگاش میکردن، یا میخندیدن یا چپ چپ نگامون میکردن.

شیش دور، دور پارک چرخوندیمش، بعد این خنگول با اون همه مخ بودنش نفهمید چرا مردم یه طوری نگاش می کردن. هر دو ثانیه یه بار می گفت به چی می خندید. بعد میدونید جالبیش چی بود؟ شمیم که کنجکاو شده بود، گفت:

_ چی؟ لبخند کم جانی زدم و به جای عارفه، من گفتم: _ این که آرمانم الکی با ماها می خندید. شمیم با هیجان و مشتاق گفت: _ بعد که فهمید چی شد؟ چی کارتون کرد؟ عارفه با صورتی که از شدت خنده سرخ شده بود، گفت:

_ موبایل المیرا رو ریست کرد، همه اطلاعات گوشیش پرید، اومد دم در مدرسه من یه طوری وانمود کرد که انگار دوست پسرمه و مدرسه ام فهمید گذاشت کف دست مامان بابام، جزوه های عرفان رو هم آتیش زد،

مژه های آریان رو هم توی خواب با فندک سوزوند ولی جرئت نداشت با احسان کاری بکنه، چون میدونست تلافی کردنای احسان خطر جانی داره.

ندا و شمیم بهت زده به قیافه خونسرد ما نگاه می کردند. خب حق داشتند. عارفه طوری تعریف می کرد که انگار آرمان یک کار ساده و پیش پا افتاده انجام داده و واقعا هم همینطور بود. کارهای آرمان یک صدم کارهای ما هم نبود.

شمیم تک خنده ای کرد و گفت: _ المیرا اصلا به قیافه ات نمیاد از این کارا بکنی. به زور جلوی پوزخندم را گرفتم و عارفه دستش را در هوا تکان داد.

_ اووو کجاشو دیدی. اگه بخوایم از لحاظ خطرناک بودن رده بندی کنیم، اول احسانه بعد المیراس بعد منم بعدش عرفانه ولی نمیدونم چرا تازگیا اینقدر یهویی خانم شده.

کلامش به طور ناخواسته آمیخته به طعنه ای نامحسوس بود که عمق جانم را سوزاند. راست می گفت؛ روزی من حتی از عارفه هم پر شر و شور تر بودم اما حال..

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 197 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.