دسترسی به رمان دیوانگی لرد ایان مکنزی (جلد اول مجموعهی خاندان مکنزی و مک براید) اثر جنیفر اشلی دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
سال ۱۸۸۱ است. خانواده مکنزی را ملاقات کنید. ثروتمند، قدرتمند، هولناک و غیرعادی. یک خانم بدون به بار آمدن رسوایی نمیتواند با آنها دیده شود. شایعهها آنها را احاطه کرده، درباره خشونت فجیع، درباره معشوقههایشان، درباره سلیقه و خواستههای تاریکشان، درباره رسواییهایی که انگلستان و اسکاتلند از آن خبردار هستند و همه جا پخش شده. جوانترین برادر ایان که به مکنزی دیوانه معروف است بیشتر ایام جوانی خود را در یک تیمارستان گذرانده و همه موافق هستند که او یقیناً غیرعادی است. اون همچنین خوشتیپ و جذاب است و میل وافری برای زنان زیبنده و سفالگری های دوران مینگ چین دارد. بث اکرلی بیوه اخیرا ثروتمند شده. او تصمیم گرفته که در زندگیاش دراما و تجربه ناخوشایند دیگری نمیخواهد. او زندگی پر از دارامایی داشته …
نمونه ای از نثر رمان دیوانگی لرد ایان مکنزی
کتی بعد از گذشت یک ربع گفت: دیدی منظورم چی بود؟؟ بی ادبه دیگه. بث با ناامیدی خود مبارزه کرد او میخواست از صمیم قلب با کتی موافق باشد و چند فحش آب دار را که در اردوگاه کار یاد گرفته بود نثارش کند اما خودش را کنترل کرد. -ما نمیتونیم انتظار داشته باشیم که اون چنین چیزی رو به یاد بیاره درس دادن به من باید براش یه کار بیاهمیت باشه و حتما یادش رفته. -تو الان یه بانوی مهمی اون حق نداره با ما اینطور رفتار کنه. بث به زور خندید: اگر خانم بارینگتون فقط ده شیلینگ ( اندازه ده قرون خودمون مثلا) برام به ارث میذاشت تو الان منو یه خانوم مهم نمیدونستی. -به هر حال، پدر من به اندازه این ارباب بی ادب نبود ولی همیشه مثل
یک ارباب گیج بود. بث که با پدران گیج آشنا بود جوابی نداد. همانطور که دوباره به میدان خیره شد، متوجه شد که زن جوان دوست داشتنی که دیروز او و کتی دربارهاش حدس میزدند به آنها خیره شده بود. خانم برای مدتی طولانی از زیر چترش به او نگاه کرد نگاهش متفکر بود. بث با ابروهای بالا رفته به نگاهش پاسخ داد. خانم با قاطعیت سری تکان داد و به سمت شان راه افتاد. وقتی به بث رسید، پرسید: اجازه دارم کمی نصیحتت کنم، عزیزم؟ لجههاش انگلیسی و صدایش بسیار خوب بود و هیچ اثری از خودداری در او وجود نداشت. چهرهای رنگ پریده و زاویه دار داشت با موهای قرمز ریز فر شده زیر یک کلاه کج و چشمان سبز گشاد.
دوباره، بث از زیبایی او آگاه بود چیزی غیرقابل تعریف که چشمان همه را به سویش جلب میکرد. خانم ادامه داد: اگر منتظر لرد مک مکنزی هستی، باید بهت بگم که اون خیلی غیر قابل اعتماده اون ممکنه الان در یک چمنزار دراز کشیده باشه و در حال نگاه کردن چهار نعل رفتن یک اسب باشه یا ممکنه به بالای یک برج کلیسا رفته باشه تا منظره رو نقاشی کنه. فکر میکنم اون کارش باهاتون رو فراموش کرده، اما خب مک همین طوریه. بث پرسید: یعنی حواس پرته؟ -نه بیشتر بیمغزه. مک هر کاری که دلش میخواد انجام میده و من فکر کردم حقته اینو بدونی. گوشواره های الماس خانم با تکان خوردن سرش میدرخشیدند و او چتر خود را چنان …