دسترسی به رمان شانس شیطان (جلد دوم مجموعهی The Forge) اثر مگان مارچ دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
چهره خونسردم همیشه بزرگترین ویژگی من بود، به همراه اراده و قدرتم. من به هیچکس وابسته نبودم و برای هیچ چیزی اجازه نمیگرفتم. اما بعد جریکو مثل طوفان وارد زندگیم شد. آزادیم و با چیزی با ارزشتر عوض کردم. حالا باید با زندگی پرخطرم کنار بیام و اینکه عاشق جریکو نشم …
نمونه ای از نثر رمان شانس شیطان
“فورج” هیچوقت توی عمرم محموله به این با ارزشی حمل نکردم یا اینکه تا وقتی به ویلام رسیدم هیچ وقت آنقدر نگران کسی نبودم. در تمام لحظات پرواز کوتاهمون به جزیره دل سیلوا ایندیا رو نزدیک به خودم نگه داشتم، دستمو روی پیشونیش میکشیدم تا دمای بدنشو چک کنم و مدام بهش آب میدادم. در این چند سال چندین نفر در این وضعیتی که دچارشه دیدم ولی حتی یکیشون هم عوارض ناخوشایند نداشت. اگرچه بخاطر تورم قسمتی از سرش، واسه اطمینان هم که شده دونیگان با دکتر شخصیم تماس گرفت. اون بهمون گفت که مراقبش باشم. هیچ استرسی بهش وارد نکنم و اگه بدتر شد نیم ساعته
خودشو میرسونه. ایندی هیچ علائم نگران کنندهای از خودش نشون نداد اما من هیچ ریسکی نمیکنم و ازش کاملاً مراقبت میکنم. -خیلی گرمته؟ اونو روی تخت گذاشتم و دکمه کنترل رو فشار دادم تا بطور اتوماتیک تمام آباژورها خاموش بشن و چشماش آسیب نبینه. -یه کوچولو. روی تخت غلت خورد و لبه پیراهنش رو گرفت و از سرش در آورد. -بهتر شد؟ -دلم میخواد دوش بگیرم حس خوبی داره. چشماش بسته بود و نئشه حرف میزد چون میخوام دمای بدنش به حالت عادی برگرده با پیشنهادش موافقت کردم. -میتونی چشماتو باز کنی به اندازه کافی تاریکه میرم آب حموم رو باز کنم.
بلند شدم که برم اما دستمو گرفت. به مردمک گشاد شدهش نگاه کردم و رگههایی از آبی دورشون دیدم. -حالم خوبه فورج. یهو جدی شد. -لازم نیس ازم مراقبت کنی قرار نیس بمیرم و به نقشههات گند بزنم. اگه فقط فکر خودتی باهام مهربون نباش به تو هم اعتماد ندارم. معلوم نیس تحت تاثیر مواده یا نه ولی صداقتش مثل مشتی به شکمم برخورد کرد و آرزو میکردم کاش بیشتر از این حرفا تحقیر میشدم. -ایندیا باید یه چیزایی بهت بگم. سرشو تکون داد. -به نئشه گیم گند نزن فورج ممکنه خودم در مصرف مواد انتخابی نداشته باشم اما قبل از اینکه با واقعیت روبرو بشم میخوام ازش لذت ببرم …