دانلود رمان چشمان pdf از نگار
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال،رازآلود
چشمان دختری که حاصل یک ت.ج.ا.و.ز.ه! با مرگ پدرش که یک تاجر ناموفق بود مجبور میشه
به خونه همکار پدرش بره تا تکلیف اموال و بدهی های پدرش مشخص شه! اما این اقامت
پر دردسر تو خونه بهزاد باعث میشه متوجه رفتار های عجیب بهزاد بشه و کم کم راز هایی
از گذشته چشمان و بهزاد رو میشه! رازهایی که باعث یه رابطه ممنوعه میشه…
رابطه ای که تازه شروع ماجراست!
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان بردلم حکمی راند
دانلود رمان بوسیدن عروس ممنوع
قسمتی از رمان
نگاهش کردم. صورت جدی و سردش قلبمو دوباره خالی کرد و گفت بدو چشمان! سر تکون دادم. رفتم از داخل کمد کیف قدیمی بابا رو بیرون آوردم. گذاشتم رو اوین و سعی کردم بازش کنم اما قفل قدیمیش باز نمیشد.
همایون خان گفت بهزاد.. کمک کن.. بهزاد! اسمش بهزاد بود. اومد کنارم و کیفو از رو اوپن گرفت. قفلشو راحت باز کرد و داد به من. دفترچه بیمه و کیف پول بابا رو بیرون آوردم که مامورهای آمبولانس هم رسیدن.
اومدن به چک کردن بابا کیف مدارکو گذاشتم سر جاش و با تردید رفتم جلو همایون خان داشت تعریف میکرد میشد گفت داشت در مورد گمرک حرف میزد.
_جنساش تو گمرک موندن.. با حرص بلند شد چیزی بگه یهو دوباره نشست فکر کردیم پاش خالی کرد افتاد اما… چشم هاش رفت. من عقب تر ایستاده بودم.
مردی که در حال چک بابا بود یهو برگشت سمت من و گفت: شما نوه اش هستی؟ فقط شوکه سر تکون دادم نه که بهزاد گفت: دخترشونه! سر تکون دادم آره! درسته سنی به نوهاش میخورم!
اما دخترشم متاسفانه.. دخترشم… با دست لرزون، مدارک رو بردم جلو و گفتم: باید بستری بشه؟ مرد مجدد نگاهم کرد. انگار میخواست چیزی بگه، اما نگفت.
به بهزاد نگاه کرد و گفت: شما هم نسبتی دارید؟ خواستم بگم نه! اما بهزاد گفت: بله… مرد بلند شد و …