رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان دارکوب pdf از پاییز

 

دانلود رمان دارکوب pdf از پاییز

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه

 

خلاصه رمان دارکوب

رامین مهندس قابل و باسواد که به سوزان دخترهمسایه علاقه منده. با گرفتن پیشنهاد کاری از شرکتی در استرالیا، با سوزان ازدواج می کنه، و عازم غربت میشن. ولی زندگی همیشه طبق محاسبات اولیه، پیش نمیره و….

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان زیر آسمانی به رنگ‌ خون

دانلود رمان انتهاج

قسمتی از رمان

موسیقی که اشکال نداره؟

– نه، خواهش میکنم. راحت باشین. – اهل تهرانی؟

نفسم را بیرون دادم و این فکر که راننده از همین اول مسیر شروع کرده! خدا به فریادم برسد!

– بله.

– مسافرت کاری بودی؟

– بله.

– پس جنوب کار میکنی! از پاسخ های کوتاهم بی علاقگی به حرفزدن را متوجه نمیشد؟

– بله. – هوا الان باید اونجا بهشت باشه.

– بله، هوا الان خیلی خوبه. – خوب میکنی. تا جوونی باید کار کنی! اونجا خوب پول میدن!

بله، خوب پول میگرفتم. به عنوان فارغ التحصیل مهندسی مکانیک از یک دانشگاه معتبر خیلی هم خوب پول میگرفتم! به قول سوزان این مملکت استاد حق ُکشی بود.

پسر فلان آقا را با نصف سابقه من رئیس بخش کردند. بعد از یکسال خرابکاری و گند زدن به کل پروژه ها، پست بالاتر گرفت و به تهران برگشت.

همه که تحمل دمای بالای چهل درجه و رطوبت وحشتناک هوای عسلویه را نداشتند! هرچند که باید برای داشتن کار خدا را شکر میکردم.

چه قدر لیسانسه بیکار؟ چه تعداد فوق لیسانس که دنبال یک فرصت با حقوق بخور و نمیر بودند! باید شرایط را میپذیرفتم!

نه پسر آقازادهای بودم، نه ثروت هنگفت داشتم و نه اهل دوز و کلک!

به قول سوزان با همین فرمان جلو میرفتم، سرآخر میشدم یکی شبیه پدرم!

سرم را تکان داده و جواب دادم:

– بله، خدا رو شکر، اموراتمون میگذره.

– مجردی؟ – بله.

– از من میشنوی زن نگیر. اگه الان اموراتت میگذره، پسفردا با این گرونی ها، از عهده خورد و خوراکت هم برنمیایی!

– بله. چشم .

راننده مردد پرسید: – گفتی مسافر بزنم اشکال نداره؟ – همون سمت فرودگاه میزدین دیگه!

– اون ور نمیشه. تاکسرانی تازگی ها گیر میده. ونک تا رسالت رو مسافر میزنم. ازت کمتر میگیرم.

شاید حماقت بود ولی من که عجله نداشتم! آن روزها وقتی از سایت برمیگشتم تا چندروز شلوغی شهر و حتی تماشای ترافیک برایم جالب میشد.

کمی که میگذشت، آرزوی سکوت و آرامش برمیگشت. شایدهم زیادی به شهری خلوت عادت کرده و تهران به مذاقم شلوغ میآمد.

– باشه . راننده تاکسی گفت و خروجی را به سمت ونک پیچید! درست به قلب ترافیک !

بیست دقیقه بعد سه مسافر عقب نشسته بودند و تاکسی به سمت رسالت در حرکت .

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 168 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.