رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان انتهاج pdf از بنفشه، رعنا

 

دانلود رمان انتهاج pdf از بنفشه، رعنا

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه، طنز، اجتماعی، خانوادگی، رئال

 

خلاصه رمان انتهاج

این رمان با پایان خوش برگرفته از واقعیت هست. نیکو ، دختری که تو سن کم با پسر خاله ی دوستش که یه دندونپزشک سرشناس هست آشنا میشه و بخاطر علاقه ی طرف مقابل و پدر و مادرش به این مرد خیلی زود این آشنایی به ازدواج ختم میشه اما ازدواجی که تازه شروع طوفان هاست… نیکو بحاطر نقد های مداوم همسرش، هر روز و هر شب تلاش میکنه تا بهتر باشه اما درست زمانی که فکر میکنه به نقطه خوبی رسیده، همسرش رو با دوست صمیمی خودش رو تختخواب پیدا میکنه و باور هاش زیر و رو میشه، حالا دیگه نیکو نمیخواد یه بازنده باشه، هرچقدر هم این مسیر سخت باشه…

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان سوگلی شیخ

دانلود رمان عموزاده

قسمتی از رمان

رهام سری تکون داد و گفت

– آره اون دانشگاه میره فکر کنم اونجا فعاله!

با این حرف چشمکی به من زد و برام روپوش نایلونی بست. تخت رو تنظیم کرد و خم شد روم.

یه جورایی از حرفش حالم گرفته شد. هرچند دلیل این حال گرفته ام رو نمیتونستم بفهمم.

عطر رهام غلیظ بود اما اذیت نمیکرد. اتفاقا از نظرم خیلی خوشبو، بود. در حال کار آدامس می‌جویید و بوی قهوه اون هم هر چند دقیقه حس میشد. برام بی حسی زد و شروع کرد.

چند بار که رو بدنم خم شد ساعد دستش رو سینه هام کشیده شد. سینه های من بزرگ نبود، اما از رو لباس قابل حس شدن بود و نمیدونستم براش مهم نیست بدنم رو حس میکنه با از قصد داره اینکارو میکنه.

منم از خجالت و شوک نمیدونستم چکار کنم‌ . تکون نمیخوردم.

پیام اومد دوبار بهم سر زد و باز رفت بیرون مشغول تلفن شد.

بیرون سر و صدا می اومد. گویا منشی اومده بود و مریض های ساعت ۵ هم رسیده بودن.

رهام بلاخره بلند شد. یه آینه داد دستم و گفت

– ببین! مو نمیزنه با قبلش!

دندون جلوم بود. تو آینه نگاه کردم و لبخند زدم. از ذوق درست شدن دندونم لبخندم بزرگ تر شد و با ذوق برگشتم سمت رهام. اونم با لبخند خیره به من بود. سریع گفتم

– باورم نمیشه. واقعا ممنونم‌ . اصلا نمیدونم چی بگم.

خندید و دست دراز کرد تا پیشبند نایلونی رو برام باز کنه، دستش کنار گونه ام رو لمس کرد و گفت

– بشین اینجا ، یه فرم بدم پر کنی بعد برو…

چشم گفتم و بلند شدم. خودم رو مرتب کردم. یه مانتو کوتاه مشکی با شلوار مشکی تنم بود. شالم سفید بود به رنگ کتونیم.

موهام رو مرتب کردم و نشستم رو همون صندلی که رهام گفت

رهام رفت بیرون و پیام با لبخند برگشت تو.

نگاهم کرد و گفت

– ایول چه خوب شد. ورم لبت هم خوابید! دیدی الکی گریه میکردی!

لبخند زدم که رهام اومد تو و گفت

– گریه!؟ گریه هم کردی!؟

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 458 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.