دانلود رمان پارادوکس چشمانش pdf از آلما شایسته
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه، پلیسی، معمایی، اجتماعی، هیجانی، بزرگسال، صحنه دار
جانا دختری که سال ها پیش طی یک حادثه پدر و مادرش را از دست میدهد و زمانی که میفهمد پدر و مادرش به دست پرویز فولادوند به قتل رسیده اند تصمیم میگیرد برای انتقام به عمارت فولادوند ها برود و کاری کند که پسر پرویز فولادوند یعنی مسیحا فولادوند عاشقش شود تا بتواند از این قضیه سو استفاده کند و انتقامش را به نحو احسن بگیرد، غافل از اینکه مسیحا یک مرد عادی نیست، او درگیر یک بیماری روانی است و با وجود گذشته ی نامعلوم و شخصیت مرموز اش جانا پشیمان شده می خواهد به هر نحوی از آن عمارت شوم فرار کند ولیکن موانعی سد راه اش می شود…!
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان دشت میخک های وحشی
دانلود رمان مهربانگ
قسمتی از رمان
_زمانی که از شدت لذت زیرت چشمام در حال سیاهی رفتنه و اون لحظه من تمام تلاشم رو میکنم تا به چشمای تو نگاه کنم،چون چشمات خمارتر از همیشه میشه و سفیدی چشمات از لذت و نیاز رنگ خون میشه! مبهوت و با ریتم نفس هایی تند شده و خش دار لب زد _لعنتی،جانا،چرا خوشت میاد آزار ام بدی؟! ~ دوباره پشت پلک اش را لمس کرد و با چشمانی که مخلوطی از احساس غم،محبت و صداقت و صد البته عشق بود که متناقض با شیطنت نه چندان پنهان اش بود لب زد.
_آزارت بدم؟!هیچوقت همچین قصدی نداشتم، هرچند هر بار ناخواسته باعث شدم این احساس درونت ایجاد بشه، ببخش منو چشم قشنگ! سیبک گلویش تکان خورد و بعد کلافه دست جانا را از روی صورت اش پس زد و گفت:_بهتره فقط بی حرف و حرکت اضافه بریم اون چند تا وسیله ی کوفتی رو بخریم تا بلکه راضی شی برگردیم! با تکخنده سر تکان داد و خواست دوباره دست مسیحا را بگیرد تا به مسیرشان ادامه دهند که مسیحا سریع واکنش نشان داد و دست اش را عقب کشید و گفت:_فقط شونه به شونه ی من بیا، نیازی به اینکه دستم رو بگیری نیست!
خندید و با شیطنت گفت:_انقدر داغی؟!_طوری که عطر تنت هم آزار ام میده، پس بهتره تا کاری دست جفتمون ندادم فقط طبق چیزی که گفتم عمل کنی! لب هایش را به هم فشرد تا لبخند شیطنت آمیز اش مشخص نشود و سرتکان داد و کمی جلوتر از مسیحا راه افتاد.