رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان بانوی طبقه بالا

دسترسی به رمان بانوی طبقه بالا اثر فریدا مک فادن دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

این رمان داستان یک زن جوان را باز می‌گوید که برای مراقبت از زنی که توانایی حرکت کردن ندارد، به خانه‌اش نقل مکان می‌کند. در آن خانه متوجه رازهایی می‌شود و با پیدا کردن دفتر خاطرات آن زن، پی به حقایق هولناکی می‌برد که در بدترین کابوس‌ها هم متصور نمی‌شده …

نمونه ای از نثر رمان بانوی طبقه بالا

می دانید آدم حالگیر چه کسی است؟ کسی که وقتی شما خوشحالید، حالتان را می‌گیرد. امروز تقریباً به آخر شیفت رسیده بودم که کارول پیشنهاد کرد چیزی باهم بخوریم به علت کثرت ساعات کارم در بخش من و کارول به سرعت به یکدیگر نزدیک شده‌ایم و حالا او نزدیکترین دوست من است. کارول بعد از اتمام کارش همیشه در جستجوی فرصتی است که دورهم جمع شویم. مک هم که شیفت آمبولانسش را تمام کرده بود خودش را دعوت کرد. البته که کارول اعتراضی نداشت چون همه مک را دوست دارند. بعد مک از من پرسید که آیا من هم به آن‌ها ملحق می‌شوم. گفتم: متأسفم من باید وسایلم را جمع کنم. مک دماغش را جمع کرد.

بیش از ورود آدام به زندگی‌ام همیشه این حرکت مک را دوست داشتم. -وسایلت را جمع کنی؟ کجا می‌روی؟ کارول غش غش خندید: نشنیده‌ای؟ ویکی قرار است با آقای تمام عیار ازدواج کند. -بله آقای تمام عیار لقبی است که کارول به آدام داده است. مک قدمی عقب رفت -منظورت آن نویسنده معروف است؟ مک کلافه به نظر می‌رسید سر در نمی‌آورم پیش‌‌تر مک هرگز علاقه‌ای به زندگی شخصی من نشان نمی‌داد. گفتم: اسمش آدام است و بله من به آپارتمانش نقل مکان می‌کنم. مک اخم‌هایش را درهم کشید. -مگر برای آپارتمان خودت قرارداد امضا نکرده‌ای؟ -خب چرا، اما آدام جریمه‌اش را پرداخت می‌کند. کارول دستی به موهایش کشید‌.

-ای کاش من هم نامزد پولداری داشتم. -آدام پولدار نیست. واقعیت این است که من نمی‌دانم آدام تا چه اندازه ثروتمند است. البته ولخرجی‌هایش گویای ثروت زیاد اوست، که برای من اهمیتی ندارد. فقیر یا غنی من عاشقش هستم. عجیب بود که مک تصمیمش را عوض کرد و کارول را همراهی نکرد، اگرچه شیفت او به آخر رسیده بود. مک در اطراف ایستگاه پرستاران پرسه زد و نگاه‌‌های عجیبی به من انداخت. چند مرتبه هم دهانش را باز کرد تا چیزی به من بگوید. اما ساکت ماند. سرانجام تحملم به آخر رسید. مک همه چیز رو به راه است؟ اخم‌هایش را درهم کشید. -می‌توانم چند دقیقه با تو صحبت کنم؟ -البته، چی شده؟ -اینجا نه …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان بانوی طبقه بالا

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 43 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.