رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان یمنا pdf از صاحبه پوررمضانعلی

دانلود رمان یمنا pdf از صاحبه پوررمضانعلی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

 ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان یمنا

چشم‌ها دنیای عجیبی دارند،  هزاران ورق را سیاه کن و هیچ…

خیره شو به چشم‌هایش و تمام…  حرف می‌زنند،

بی‌صدا، بی‌فریاد، بی‌قلم…

ولی خوانا…

این خواندن هم قلب های مبتلا به هم می خواهد…

من از ابتلا به تو و خواندن چشم‌هایت گذشته‌ام… حافظم تو را..

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان بیگانه

دانلود رمان گیج گاه

قسمتی از رمان

دو هفته ای از کار کردنم در دفتر می‌گذشت. عزیز کمی نگران ساعت کاری ام بود اما اشتیاق من را که دید،

مانند همیشه کوتاه آمد اما حالا برعکس روزهای اول اشتیاقی در من وجود نداشت کار کردن آن چیزی نبود

که من فکر می‌کردم شایدم کار کردن در دفتر به این شکل بود. بدون هیجانی که من از شغل مورد علاقه ام

در آینده انتظار داشتم. البته خب طبیعی بود فعلاً یک منشی ساده بودم اگر هم به آرزویم می‌رسیدم باید

دنبال همین شغل در شهری بزرگتر می‌گشتم و دوباره از نو شروع می‌کردم این کار کوتاه مدت

فقط کمی تجربه داشت و البته کمی هم پول خانم صدری که حالا می‌دانستم اسمش

نگین است می‌گفت صبح ها معمولاً دفتر شلوغ است و عملاً عصر کسی نمی‌آید از اول هم قرار بود

کسی که می‌آید صبح با او در دفتر بماند که بیشتر مواقع کار بیرون را انجام می‌داد و به آنجا نمی‌رسید.

این را با نارضایتی که جزء به جزء چهره اش فریاد میزد گفت. چون قبل از من دو شیفت می‌ماند و طبیعتاً حقوق بیشتری

هم می‌گرفت هدف رحیم آبادی از استخدامم، گویا پراندن مگس‌های نداشته دفتر شیکش بود با این اوصاف

به ساعتم نگاه کردم از آخرین باری که به آن نگاه کردم و ساعت نه بود انگار ده سال گذشته بود،

اما دریغ از یک ذره حرکت عقربه ها. منتظر بودم مثل همیشه خودش

اجازه رفتنم را صادر کند. بی حوصله بودم نیم ساعتی میشد که در اتاق بود و برعکس همیشه نه چای خواسته بود و نه زنگ زده بود


  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 85 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.