رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
رمان اعترافات فرنی لنگتون

دسترسی به رمان اعترافات فرنی لنگتون اثر سارا کالینز دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)

رمانی جذاب و گوتیک که به سرگذشت یک خدمتکار متهم به قتل کارفرمایانش می‌پردازد و از خلال یادآوری‌ها به وقایع تاریخی گریز می‌زند؛ این کتاب روایت زنی است که گذشته‌ی نزدیک خود را به یاد نمی‌آورد، اما کودکی‌اش را خوب به خاطر دارد …

نمونه ای از نثر رمان اعترافات فرنی لنگتون

بعضی از مخالفان برده داری اینجا به ملاقاتم می‌ایند تا ببینند چه داستان‌هایی می‌توانند از من بیرون بکشند و در مقاله‌هایشان استفاده کنند. چه چیزی باعث می‌شود تصور کنند به این کار رضایت می‌دهم؟ داستان من را فقط به یکی دیگر از همان داستان‌های سرگذشت برده‌ها تبدیل می‌کنند. به ذهنشان خطور نمی‌کند که شاید خودم بخواهم داستانم را بنویسم. آقای فیلون آخرین نفری بود که تلاش کرد. ملاقات کردنش هم به اندازه کافی سخت بود. در آن شب هولناک و مرگبار همان جا بود و نمی‌خواهم ذره‌ای از آن موقع برایم یادآوری شود. حتی قبل از اینکه وقت پیدا کند سؤالاتش را بپرسد، جوابم را به او دادم. گفتم: نه خیلی متشکرم.

فکر کنم طناب دار را ترجیح می‌دهم. دهانش باز ماند… -البته هر طور که راحت هستید خانم لنگتون اما به یاد داشته باشید اگر خواستید خودتان آن را بنویسید ضروری است به آن آب و تاب بدهید خوانندگان شما باید درک کنند‌. به آن‌ها نشان بدهید چاره دیگری نداشته‌اید. ابروهایم را بالا بردم و گفتم: آقای فیلون، اگر مردم تا به حال از اینکه در ممالک هند غربی چه می‌گذرد اطلاع پیدا نکرده‌اند وقتتان را با چاپ کردن آن همه مقاله هدر داده‌اید. گفت: اما داستان‌هایی که از برده ها چاپ کرده‌ایم خیلی از درد و رنج‌هایشان را آشکار کرده این تنها راه حفظ توجهات به سمت جنبش ماست. صورتش چرب شده بود، مثل چراغ نفتی. این نوع

افراد درستکار فقط لاشه برده‌داری را بو می‌کشند و عطشی دائمی برای شنیدن بدترین چیزها دارند. جهان را به چندین جبهه تبدیل و تو را مجبور به جنگیدن برای خودشان می‌کنند اما این بدترین بخش ماجرا نیست، بلکه بدترین بخش این است که خودت هم یکی از همان جبهه‌ها خواهی بود. ملاقات با آقای فیلون و صحبت از رنج کشیدن فیبا را به یادم آورد. در حقیقت، همیشه به او فکر می‌کنم.  در این فکرم چگونه می‌توانم درباره اتفاقاتی که افتاد بنویسم تا آن‌ها را درک کنید. می‌توانم بگویم که دوستش داشتم و تمام چیزی بود که داشتم. و من تمام چیزی بودم که او داشت. هیچ‌وقت نمی‌خواستم به او صدمه بزنم. هیچ وقت چنین نیتی نداشتم …

با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان اعترافات فرنی لنگتون

  • اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 15 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.