دسترسی به رمان پسر شایسته اثر فریدا مک فادن دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
«همه دروغ میگویند. لیام قاتل نیست. او صرفاً پسرکی منزوی است که نمیتواند مهربان باشد.»: البته اینها تصورات اریکاست. او باور نمیکند که پسرش جنایتکار باشد. ما نمیدانیم حق با کیست؛ همه؟ یا اریکا؟ کتاب پسر شایسته ما را وارد ماجرایی هولناک و جنایی میکند. قاتل دختران گمشده کیست؟ فریدا مک فادن که در نوشتن رمانهای روانشناختی و معمایی زبردست و خوشسابقه است، ما را با حوادثی درگیر میکند که دیگر نتوانیم به سادگی اعتماد کنیم و زودباوری را کنار بگذاریم …
نمونه ای از نثر رمان پسر شایسته
به محض اینکه وارد چارلیز میشوم برای وفق دادن چشمهایم با نورهای نئونی بالای سرم چند باری پلک میزنم. از وقتی یادم میآید، این چراغها مدام چشمک میزدند؛ اما همین بخشی از جذابیت این رستوران کوچک است. درست مثل میزهای پلاستیکی و روکشهای پاره پوره نیمکتها. چارلیز از مدتها پیش همین جاست و ظاهرش هم این را مخفی نمیکنند. جسیکا زودتر میزی را گرفته و دارد فنجانی قهوه مینوشد. پیش از رسیدنم به میز لحظهای تماشایش میکنم. میدانم که همسن من است؛ اما فوق العاده به نظر میرسد. او هم همان خط خندهای را دارد که من در چهره ام دارم اما به نحوی کاری میکند که آنها جذاب به نظر برسد.
او با تی شرتی که از تیم فوتبال دبیرستان حمایت میکند، شلوار ورزشی چسبان و کفشهای تخت در اینکه ظاهر مادری خانه دار و خودمانی را داشته باشد استاد است. من که میخواستم به سرعت لباس بپوشم تا هانا و لیام را به موقع به مدرسه برسانم، وقتی وارد اتاق خوابم شدم به اولین چیزی که دستم رسید چنگ زدم که یک شلوار جین مام و پلیور از آب درآمده است. چه میتوانم بگویم شلوارهای جین مام راحتاند. من و جسیکا هر دو اساساً مادران خانه داریم، مثل خیلی از والدین دیگر اینجا. کم و پیش میتوان این خانه دار بودن را همه گیر نامید. وقتی با جیون آشنا شدم در روزنامهای در منهتن کار میکردم و روزنامه نگار بودم. عملاً هیچ
دستمزدی دریافت نمیکردم؛ اما در کار روزنامه نگاری ظرفیت خوبی برای پیشرفت وجود دارد و اگر ادامه داده بودم، احتمالاً تا الان شغل خوبی آنجا داشتم. شاید به روزنامه بهتری میرفتم، شاید سردبیر شده بودم اما بعد از بارداریام، جیسون متقاعدم کرد که به جزیره نقل مکان کنیم. من موافقت کردم، چون حالم از آپارتمان کوچکمان در منهتن به هم میخورد اما وقتی به جزیره رفتیم رفت وآمد کردن دیوانه کننده شد. او به من یادآوری کرد که در آمدم حتی نزدیک هزینه استخدام پرستار بچه هم نیست و درآمد او به راحتی میتواند تأمینمان کند. برای همین کارم را رها کردم، موقتاً. واقعا قصد داشتم بعد از پیش دبستانی رفتن لیام به سر کارم برگردم …