رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود رمان دشت میخک های وحشی pdf از پونه سعیدی

 

دانلود رمان دشت میخک های وحشی pdf از پونه سعیدی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: تخیلی، عاشقانه

 

خلاصه رمان دشت میخک های وحشی

لاچین، هیچوقت فکر نمیکرد از منجلابی که اسیره، بتونه فرار کنه! اما فرار کرد تا بفهمه هرگز اسیر نبوده… اسارت واقعی اینجاست، کنار مردی که نه تنها قدرت لاچین رو میخواد، بلکه از لاچین یک وارث قانونی هم میخواد، کسی که خون دو خاندان قدرتمند رو زنده نگه داره… اینجا نبرد واقعی تازه شروع شده…

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان دلارای

دانلود رمان هبه

قسمتی از رمان

آداک راوی داستان: خورشید در حال غروب بود. باید به فکر یه استراحتگاه مناسب بودیم. طبق ببرسی برسین به روستا نزدیک ما بود. اما مشکل روستاها خلوت بودن اونا بود. تو شلوغی شهر راحت گم میشی… اما تو خلوتی روستا همه چیز پیداست… به دشت و جاده ای دو طرفه بودیم که دو راه میشد. سرعتمون رو کم کردیم و تو دو راهی جاده ایستادیم. هامون و آرمان
هم رسیدن به تابلوها نگاه کردم و گفتم این روستا نزدیکتره، اما این یکی تو مسیر هدف ماست، همین رو بریم؟ هامون با سر به آرمان اشاره کرد و گفت نزدیکه بهتره. لب زد. آرمان مثل همیشه نیست. با هامون موافق بودم آرمان تا حدودی آشفته و گیج شده بود. جواب سوالت رو درست نمیداد و سر در گم بود شاید بخاطر این بود که هنوز نیاز به استراحت داشت.

باشه تا شما برسید من چک میکنم ببینم جایی برای استراجت پیدا می کنم! هر سه سر تکون دادیم و برسین به سرعت رفت. با هامون و آرمان راه افتادیم اما خیلی کند تر از همیشه. رو به آرمان پرسیدم: میخوای با من بیای؟ نگاهم نکرد و گفت: نه! هامون گفت: آرمان لازم نیست به خودت فشار ،بیاری ما که دقیقا نمیدونیم کجا باید بریم میتونیم آروم تر حرکت کنیم. آرمان به هامون نگاه و گفت: من با این بی هدف رفتنمون مشکل دارم. ناخوداگاه تند گفتم چاره ای داریم؟ آرمان گفت: برگردیم پیش !معید نمیشه بخاطر دل برسین بشیم تا خانم باور کنه دشت میخک ها وجود نداره! هامون سکوت کرد اما من نمی تونستم از برسین دفاع نکنم. گفتم دشت میخک ها وجود داره شما خودتون روشنا رو دیدین اما قبول دارم وقتی نمیدونیم کجاست، گشتن دنبالش خیلی سخته….

آرمان گفت: سخت نیست احمقانه است… اگر شما دوست دارید میتونید برید دنبال دشت میخک،ها من ترجیح میدم برم معید رو پیدا کنم حداقل یه بار اونجا بودیم احتمال پیدا کردنش بیشتره. هامون گفت: آرمان ما یه بار این بحث رو داشتیم قرار شد تا دشت برم بریم اگر چیزی نبود میریم دنبال معید. باهات هم نظرم اما میگم اینهمه اومدیم حداقل اول دشت برم رو چک کنیم بعد برگردیم… حرف هامون رو تایید کردم که آرمان گفت: شما عاشق برسین نید بخاطر دل اون این حرف رو میزنید! هامون خیلی تند گفت: – اصلا… آداک شاید اما من حرفم هیچ ربطی به حسم به برسین نداره! اگر داشت الان اینجا بین شما نبودم. آرمان خواست چیزی بگه که برسین خودش رو به موازات من رسوند.

 

  • اشتراک گذاری
خرید کتاب
40,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 246 بازدید
  • 40,000 تومان
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.