دسترسی به رمان بخت سپید زمستان اثر مهناز صیدی دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
آیلین، در انگلیس علاوه بر اینکه تحصیل میکند در کارهای دفاع از حقوق ایرانیان در برابر نژادپرستان انگلیسی فعالیت دارد! در پی اتفاقی با دکتر متین آشنا میشود او سعی می کند در برابر سختی ها و اتفاقات از آیلین حمایت و حفاظت کند! تا جایی که هر دو عاشق همدیگر میشوند ولی عشقی مخفی و مسکوت! و از طرفی نزدیکترین دوست آیلین یعنی سودابه که شکست سختی در زندگیش خورده و شدیدا به همه مردها دید منفی و بدی دار د هم به آیلین بیان میکند که عاشق متین است و آیلین به خاطر دوستش حاضر می شود از محبوب خود بگذرد و …
نمونه ای از نثر رمان بخت سپید زمستان
روزهای پر آرامش سپری شده بود و طوفان اصلی از راه رسیده بود. آنچه که الی را میترساند، بر سرش آمده بود و دیگر کسی از عهده کنترل امور بر نمیآمد. الی تمام سعیاش را برای از سر گذراندن این اوضاع داشت به کار میبرد. اوضاع یکدفعه به هم ریخته و آرامش قبل از طوفان به سرعت از بین رفته بود. وقتی چند روز پیش آیلین با حمایت آقای گروسی به دانشگاه رفت، فکر نمیکرد که چنین عاقبتی در انتظارش باشد هنوز آن قدرها حالش خوب نشده بود. سر و صورتش کبود و زخمی بود؛ ولی میتوانست روی پا بایستد. همین قدر برایش کافی بود تا برای جبران این همه دوری از دانشگاه و پیش برد کارهایش پیشنهاد بازگشت به دانشگاه را
به دخترها و آقای گروسی بدهد. سودابه چون اسپند روی آتش جهیده بود که: نمیمیری اگر چند روز دیگر تحمل کنی و بعد از خوب شدن برگردی. در ضمن تا زمانی که دادگاه و پلیس این ماجرا را تمام نکردهاند، تو در دانشگاه امنیت نداری. نیلوفر هم نظر سودابه را تایید کرده بود؛ اما آقای گروسی با لبخندی از این امر استقبال کرده و گفته بود: اتفاقا برای بعد خیلی خوب است همین قدر دوستانت تو را ببینند و بدانند که آنها چه بلایی سرت آوردهاند، باعث تغییر دیدشان نسبت به تو خواهد شد اما نباید خطر کنی فقط به اندازه یک سرکشی. رفت و نتیجهاش این شد که خبر رفتن او به دانشگاه بین بچههای خارجی و دوستانش پخش شد.
وقتی برای احوال پرسی و آرزوی سلامتی به دیدنش آمدند اوضاع همانطور که آقای گروسی میخواست برگشت. چند نفری که آقای گروسی قبلا با آنها صحبت کرده و حاضر به شکایت نشده بودند، طی دو روز بعد خودشان پیش آقای گروسی رفتن و اعلام کردند که میخواهند شکایت کنند. آقای گروسی این خبر را با خوشحالی به او داد؛ اما فردای همان روز تایمز، چون شکارچی، این ماجرا را صید کرد و چون میدانست این امر چه وقایعی در پیش خواهد داشت، آن را با تیتر بزرگ چاپ نمود. آیلین باورش نمیشد. وقتی سودابه روزنامه را روی میز گذاشت نفس آیلین در سینه، بند آمد. به آقای گروسی زنگ زد و او با نهایت تاسف اعلام کرد که قضیه شکایت …