دانلود داستان کوتاه شب وحشت pdf از هانیه جوشن
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر داستان : احساسی
“به نام ایزد احساس”
دلم روانه ی جویبار احساس شده بود، احساسی که سرتاسرش را دلتنگی فرا گرفته بود، وقتی که دلتنگی سراغت بیاید،
نه تنها دلت بلکه کلماتت، چشمانت، زبانت، همچیزیت دلتنگ می شود و بعدش دست تو نیست که چه می شود،
آناهیدی که وداع زمینی گفته بود و به آسمان ها سلام داده بود و کلبه ایی به جای مانده بود پر از یاد و
خاطره های خونی و روحی از وجود آناهید، که آن روح ماهی شده بود در دریای رگ های رُزا شنا میکرد و مدام رُزا
را در زندان ترس حبس میکرد، الان رُزای است که در دلتنگی دل شب، به دنبال تیکه ایی از وجودش می گردد،
و برای نبرد با روح آناهیدش با فرسخ ها، پستی ها، بلندی ها، حتی تار و پود
درختان و ریسمانِ عنکبوت ها با پای برهنه اش برای مبارزه میرود و…
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان بی تا
دانلود رمان سزار
قسمتی از داستان
بعد از رفتن اون کسی که دوستش داشتم کلا من رو افسرده کرده
بود و به هیچ چیزی توجهی نمیکردم
سرگیجه عجیبی دارم، احساس تهوع توی وجودم حس میکنم، در
دلم غوغا هست، اظطراب تمام وجودم رو به اسارت خودش حبس کرده
قلبم درد میکنه انگار یک تیر وسط قلبم فرو رفته
هی با خودم کلنجار میرم
خونمون شده مثل یک کلبه متروکه وسط یک جنگل سرد
چند سال میگذره که نیستی
من بدون تو شدم، یک روح متحرک و سرگردون
بدون تو شدم آواره..
درس نمیخونم، بازی نمیکنم، نمیخندم، حس هیچکاری رو ندارم
من شدم یک جوری که با همه بحث میکنم، وکوچکترین چیزی
که میشه، کوچکترین حرفی که میشنوم عصبی میشم، دیگه دست
خودم نیست که تهش چی میشه
شبها، روزها رو تشخیص نمیدم
هیچی نمیخورم، به هیچکس کمک نمیکنم
تنها سرگرمی من شده، یک دستمال بردارم، عکس قشنگش، که
کنارم گذاشته را تمیز کنم…