دسترسی به رمان پیر دختر اثر اونوره دو بالزاک دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
این رمان کوتاه و گیرا به دلیل انسجام داستان و پیشروی سریع اتفاقاتش بسیار مطرح گشت. بالزاک قبل از ورود به دل داستان، زمان بسیاری را صرف توصیف دقیق منزل دوشیزه کورمون، پیر دختر شهر النسن میکند. پرتره دوشیزه کورمون یکی از موفقترین شخصیتسازیهای کمدی الهیست. بالزاک در این رمان یکی از پرجزئیاتترین و دقیقترین تحلیلهای خود را از روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در یک شهرستان ارائه میدهد.
در سال 1816، در شهر النسن، رز کورمون چاق و ساده لوح در حالیکه در دهه چهل زندگی خود به سر میبرد، همچنان در انتظار همسری است که در شان او باشد. از آنجا که او از طبقه بورژواست، یکی از ثروتمندترین مردم شهر بشمار میرود. توصیف بسیار ظریف و جزیی خانه و زندگیای که رز در پیش میگیرد، همان سبک بالزاکی معروف است. در ادامه داستان، رقابت برای بدست آوردن این دوشیزه و منسب و مکنتش و در پی آن واکنشهای او به این تلاشها تصویری دقیق و بحث برانگیز از روحیات و شخصیتش ارائه میدهد. رمان، تصویری کنایهآمیز از زندگی شهرستانی و رقابتهای اقتصادی قشرهای مختلف آنجا ارائه میدهد. این رمان به طور قطع، صادقانهترین رمان کاریکاتوری بالزاک است.
این رمان تحلیل روانی درخشانی است: شخصیت مادموازل کورمون یکی از زندهترین شخصیتهای کمدی انسانی است. بالزاک این جا مسائل را ساده نمیکند، تحلیل روحیات بسیار دقیق و عمیق است. ولی پیردختر در عین حال یکی از موفقترین تصویرها از زندگانی شهرستانی است: شب نشینیها، هزاران دسیسه و زد و بند، سود جوییهای سیاسی و مالی، امتناع طبقات اجتماعی از معاشرت با یکدیگر، همه اینها با واقعبینی حیرتانگیز و دقت بینظیر وصف شده است.
نمونه ای از نثر رمان پیر دختر
هنگامی که دربوسکیه به مسافرت می رفت، نگران لباس رو و لباس زیر او بود؛ برای تأمین سلامت جسمانی شوهرش، بسیار دقیق و مو شکاف بود. اگر او می خواست به پره بوده برود، از شب قبل به هواسنج نگاه می کرد تا مطمئن شود هوای آن جا خوب خواهد بود. مثل سگی که حتا در خواب هم صدای صاحبش را می شنود و او را می بیند، مترصد بود تا خواسته های شوهرش را در نگاه هایش بخواند. اگر دوبوسکیه تنومند، در مقابل این عشق فرمایشی مغلوب می شد و بازو به دور کمرش حلقه می کرد و بر پیشانی اش بوسه می زد و می گفت: تو زن نازنینی هستیله اشک شوق در چشمان موجود بی چاره حلقه می زد. دوبوسکیه احتمالا خود را موظف می دید که در صدد تلافی برآید تا احترام ماری – ویکتوار را به خود جلب کند، چون تقوای کاتولیکی هرگز چنین پرده پوشی کاملی را، که خانم دوپوسکیه رعایت می کرد، فرمان نمی دهد.
***
«گمان میکنم که افراد بسیاری در برخی از استانهای فرانسه شوالیههایی از خانوادۀ والوا را کم و بیش دیده باشند: یکی از این شوالیهها در نورماندی زندگی میکرد، یکی دیگر در بورژ بهسر میبرد و یکی هم در سال 1816 در شهر آلانسون شهرت بسیار پیدا کرده بود؛ جنوب فرانسه هم شاید والوایی برای خود داشت. اما شمارش اعضای این طایفۀ اهل والوا در اینجا اهمیتی ندارد. در میان این شوالیهها بیشک کسانی یافت میشدند که از دودمان اصیل والوا بودند، همانطور که لویی چهاردهم، بوربون ناب بود؛ ولی آشنایی با آنها با هم آنقدر کم بود که نمیبایست نزد یکی از ایشان از دیگری سخن گفت.
به علاوه، هیچیک از آنان کاری به کار سلطنت بوربونها در فرانسه نداشت، چون کاملاً مسلم بود که هانری چهارم بهعلت نبودن وارث ذکور در نخستین شاخۀ خانوادۀ اورلئان، معروف به والوا، به پادشاهی رسیده بود و اگر از خانوادۀ والوا کسانی باقی مانده باشند، از تبار شارل دو والوا ملقب به دوک دانگولم، پسر شارل نهم و ماری توشهاند که نسل ذکورش، تا زمانی که خلاف آن ثابت نشود، با کشیش روتلن پایان گرفته است و تبار والواهای اهل سن رمی نیز که از نسل هانری دوماند، به خانم لاموت-والوای مشهور، که در قضیۀ گردنبند دست داشت، ختم میشود.»
***
ما شوالیه را مرد بی عیب و نقصی معرفی نمی کنیم؛ ولی آیا نباید بر پیرمردان عزبی که خون قلب شان همواره چهره شان را برافروخته می کند، برخی حرکات مضحک دوست داشتنی را که شاید برپایه اسرار گرانمایه ای بنا نهاده شده اند، بخشید؟ وانگهی شوالیه دووالوا وجود این سرهای سیاه را چنان با لطف و ملاحت های دیگر جبران می کرد که جامعه بایستی احساس کند اندازه ای از آن رفع زنان شده است. او به راستی برای مخفی کردن سن و سالش و برای خوشایند اطرافیان، رنج بسیار بر خود هموار می کرد.
با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان پیر دختر
اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید