دسترسی به رمان خواهر خاموش اثر دایان چمبرلین دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
وقتی «رایلی مک فرسون» دو ساله بود، خواهر بزرگترش «لیسا» خودکشی کرد، و این اتفاق به تدریج خانواده اش را به نابودی کشاند. رایلی که اکنون ۲۵ ساله است، به خانه بازمیگردد تا به کارهای خانه پدرش که به تازگی درگذشته، رسیدگی کند. او خیلی زود درمییابد که زندگی خانوادگیاش پر از دروغهای کوچک و بزرگ بوده است. لیسا که استعداد شگرفی در نواختن ویولن داشت، به خاطر اضطراب و افسردگی دست به خودکشی نزد؛ او به مردی شلیک کرده بود و از رفتن به زندان میترسید. رایلی سپس مدارکی را مییابد مبنی بر این که لیسا ممکن است اصلا خودکشی نکرده باشد—در حقیقت او احتمالا با هویتی جدید و در مکانی جدید مشغول به زندگی است. آیا لیسا فقط یک آدمکش بود یا این که حقایق بیشتری در مورد آن قتل و زندگی مخفیانه او پس از آن اتفاق وجود دارد؟ …
نمونه ای از نثر رمان خواهر خاموش
در طبقه بالایی کمد اتاق خواب پدرم جعبه بزرگی از عکس پیدا کردم. آن را روی تختش گذاشتم. دفعه قبلی که به اینجا آمده بودم ملحفههایش را شسته و لحاف را روی تخت کشیده بودم. همان موقع متوجه شده بودم که گوشۀ لحاف نامی گلدوزی شده است از طرف جی ال به اف.ام. آن وقت خیلی جدی به آن فکر نکرده بودم چرا که غرق در اندوه از دست دادن پدرم بودم اما حالا برایم روشن شده بود که این لحاف زرد و آبی را جینی برای پدرم درست کرده است. هدیهای شخصی برای تختش، نمیدانستم چرا نسبت به آن زن این همه احساس ناخوشایند داشتم. شاید دلیلش این حقیقت بود که او موفق شده بود از من به پدرم
نزدیک تر باشد یا شاید هم این شک و احساس منفی که شاید مادرم را از سر راه برداشته تا بتواند جای او را بگیرد؟ نه این حدسی؛ نامنصفانه بود. مادرم قدیمی ترین دوست او بود این حقیقت انکارناپذیر بود و جینی بلاشک راست میگفت که غم از دست دادن مادرم او و پدرم را به هم نزدیک کرده بود. شاید مدل حرف زدنش بود که آزارم میداد؛ مدل خیره شدنش مخصوصاً آن لحظه آخر، بعد از ناهار، جلوی در رستوران من اما یاد گرفته بودم که از رفتارهای مغرضانه دوری کنم و بیمنطق رفتاری را قضاوت نکنم شاید او با من احساس راحتی نمیکرد. شاید نمیدانست با دختر مردی که با او در رابطه بوده. چه رفتاری باید داشته باشد. بگذریم.
روی تخت در مقابل جعبه چهارزانو نشستم و یک مشت عکس از آن بیرون کشیدم. از مردی که با آن همه دقت و ظرافت کلکسیونهایش را مرتب میکرد، این به هم ریختگی در نگهداری عکسها به دور از انتظار بود. عکسها را روی تخت پخش کردم. خیلی از آنها به سالهای پیش از تولد من باز میگشت بیشتر عکس های نوزادی مربوط به لیزا میشد. از نوزادی دنی عکسهای زیادی نبود و عکسهای نوزادی من از همه کمتر بود این را میدانستم که عکس و فیلم گرفتن از تک تک کارهای تازه و لحظات هیجان انگیز کودکان مطابق با ترتیبشان کم و کمتر میشود والدین من نیز احتمالاً با تولد دنی و بعد من، دیگر از ثبت لحظات خسته شده بودند …