دسترسی به رمان آن دختر اثر روث ور دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
روث ور در کتاب آن دختر داستان زنی به نام هانا را به تصویر میکشد که سالها قبل، در دوران دانشجویی، صمیمیترین دوستش در دانشگاه به قتل رسیده است. اکنون سالها از آن اتفاق میگذرد و وقوع ماجرایی تازه، همهی اضطراب و ترس آن سالها را برای هانا زنده میکند …
نمونه ای از نثر رمان آن دختر
هانا بعد از تعطیلات کریسمس به آکسفورد برگشت. حس میکرد به خانه آمده است. مادرش در راه پرسید: چرا به ترم دوم میگن هیلاری؟ هانا سریع جواب داد: چون جشن سنت هیلاری پواتیه میافته وسط ترم دوم. دلش میخواست به خودش بخندد. چقدر عوض شده بود. چطور بعد از یک ترم چنین اطلاعاتی داشت؟ مهم نبود. این را میدانست. درست همان طور که راه کسب جوایز ورزشی را بلد بود و میدانست برای آزمون جمع بندی چه بپوشد. آزمون جمع بندی. این عبارت به تنهایی برایش هیجان انگیز بود. جای اضطراب نداشت ولی دست خودش نبود. مادرش گیج شد و هانا گفت: دیگه خبری از امتحانات مقدماتی نیست. اونها رو آخر
سال اول میگیرن. آزمون جمع بندی اول هر ترم برگزار میشه و همه درسهای ترم قبل رو پوشش میده. -پس یه آزمون سادس؟ ارزش خاصی نداره؟ در واقع حق با مادرش بود ولی از طرفی هم کاملاً اشتباه میکرد. آزمونهای جمع بندی تأثیری روی طبقه بندی مدرک نداشتند. تا جایی که هانا میدانست کلاً مهم نبودند، ولی همه به خاطرشان خود را به آب و آتش میزدند؛ حتی دانشجوهای سال دوم که قبلاً چند بار امتحانهای سختی را گذرانده بودند. در روز باکسینگ، ویل به او پیام داد و نوشت: وقتی قراره تعطیلات رو صرف درس و مشق کنیم، چرا باید هشت هفته سر کلاس بریم؟ این جوری میخوان به اساتید فرصت بدن تا کتاب بنویسن؟ همه
دوستهام رفتن دنبال عشق و حال، ولی من اینجا نشستهم و دارم درس میخونم. حق با او بود. ولی فقط به خاطر آزمونهای جمع بندی پریشان نبود. با دیدن پیام ویل، لذتی عمیق در جانش نشست، ولی سریع گزش عذاب وجدان را حس کرد. مسخره بود؛ فقط با دیدن اسمش مثل دیوانهها لبخند میزد. او دوست پسر آپریل بود. یعنی اصلا نباید نزدیکش میشد. ولی مشکل این بود که قلبش مدام این موضوع را فراموش میکرد. قبل از تعطیلات امیدوار بود علاقهاش به ویل کم کم از بین برود. این شش هفته کلی وقت داشت تا لبخند کج، دستان کشیده و باریک و نگاه و لبخندش را فراموش کند ولی همان یک پیام ثابت کرد چنین اتفاقی نمیافتد …
با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان آن دختر
اشتراک گذاری
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید