دسترسی به رمان پسر عمو پونس اثر اونوره دو بالزاک دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
رمان “پسر عمو پونس” یکی از آثار برجسته اونوره دو بالزاک، نویسنده شهیر فرانسوی، است که در سال 1847 منتشر شد. این رمان با نگاهی تیزبین و انتقادی، به واکاوی روابط انسانی و تأثیر مخرب حرص و طمع در جامعه پاریسی قرن نوزدهم میپردازد.
داستان حول محور شخصیت پسر عمو پونس، پیرمردی تنها و فقیر، میچرخد. پونس، نوازندهای سابق است که اکنون به دلیل کهولت سن و از دست دادن شهرت، به حاشیه رانده شده است. او در خانه خانواده کاموسو، اقوام ثروتمندش، زندگی میکند و به امید دریافت ارثیهای ناچیز، به آنها خدمت میکند. اما خانواده کاموسو به پونس بیتوجهی میکنند و او را تحقیر میکنند.
در این میان، پونس با یک مجموعهدار آثار هنری به نام شموکه آشنا میشود. شموکه به پونس کمک میکند تا ارزش واقعی مجموعه هنریاش را کشف کند و به او امید میدهد که بتواند با فروش این آثار، به ثروت و احترام دست یابد. اما خانواده کاموسو که از این موضوع باخبر میشوند، برای تصاحب این ثروت، به پونس خیانت میکنند و او را به مرگ میکشانند
نمونه ای از نثر رمان پسر عمو پونس
مقارن به بعد از ظهر یکی از روزهای ماه اکتبر سال ۱۸۴۴ مردی شصت ساله با قیافه ای رنج کشیده که او را مردی هفتاد ساله نشان میداد با حالتی افسرده در میدان بلوار قدم میزد. این مرد که در نظر مردم پاریس آشنا بود از کنار بولوار ایتالیا آرام و بیصدا پیش میرفت او قدم های سنگین برمیداشت و مثل اینکه بدنبال کسی است باطراف نگاه میکرد و مانند بازرگانی که بعد از گفتگو های زیاد یک معامله بسیار سنگین بازرگانی انجام داده و یا روی همرفته چون بازرگان خوشحال که معامله خود را به نتیجه مطلوب رسانده اکنون با خیال راحت میخواست به منزل یا محل کار خود بازگشت نماید . آنجا یکی از خیابان های پرجمعیت پاریس بود و مردم با قیافه خندان و خرم برای گردش و هواخوری آنجا گردش میکردند.
هونوره دو بالزاک مردمانی که از گردش زیاد خسته شده روی نیمکت های بلوار نشسته و این پیرمرد را میدیدند که با رنگ پریده مردم را از دور زیر نظر میگرفت و لب های مردم با حرکات تمسخر آمیز از دیدن این شخص بی اختیار باز و بسته میشد مردم کنجکاوی میکردند یا این مرد چه کاره است؟ از کجا میآید و بکجا میخواهد برود. اگر این مرد یک کلام حرف میزد لابد میدانستند از کجا میآید و بکجا میخواهد برود.
جمعی از هنرپیشگان و موسیقی دانان که در آن محوطه جمع شده بودند با خود میگفتند اگر این شخص واقعا ” موسیقیدان باشد بایستی بدون تردید از اعضای جمعیت (هیسنت) باشد تازه بازهم ممکن است در بین هزاران هنرمندان که اینجا هستند یکی او را بشناسد.
دیگری گفت او که اکنون در جمع وارد شده بایستی خود را معرفی کند این هنرمند با این قد و بالای لاغر و روپوش بسیار تمیزی که روی لباس های خود پوشیده، لباس او سبزرنگ با دگمه های سفید نقره ای لقبی که باو داده بودند اسپنسر بمناسبت قد بلندی که داشت. این مرد حالات و عقاید مخصوصی داشت یکی اینکه اومرد ثروتمندی بود ولی جامه های فقیران را در بر میکرد بطوریکه سایر ثروتمندانی که با و ارادت داشتند لباس مستمندان را برای خود افتخاری میدانستند.
شلوار ماهوتی سیاه رنگ او را مردی وارسته نشان میداد چون لباس های گشاد و بی قواره میپوشید لاغری و بدن استخوانی او را میپوشاند. با آن نقش های مندرس کراوات کلفت پشمی او نمایش خنده – داری داشت. گردن بند پشمی او به چشم میخورد زیرا در زیر آن پیراهن سفیدی که در بر کرده بسیار جالب توجه بود. این سرولباس که با مهارت تنظیم شده دخترهای جوان را بسوی خود میکشید فقر او مستمندان همیشه از او تعریف میکردند و عجیب اینکه ثروتمندان با آن سر و روی خنده دار از او دوری نمیکردند همیشه عده زیادی زن و مرد چه فقیر یا ثروتمند دور او حلقه میزدند.
مردمان پاریس از زن و مرد حالات مخصوصی داشتند وقتی ریاست کنسرت را به عهده میگرفت زن و مرد به این مرد فقیر افتخار میکرد که در کنسرت او شرکت کرده است. سیلوان پونس خود را صاحب شهرت و احترام میدانست و مقامات وابسته به کنسرت ها او را از رم به فرانسه فرستاده بودند که هنرنمایی های او در سایر کشورها شناخته شود. او با میل و اشتیاق تمام این ماموریت را پذیرفت ، او مرد شهرت طلبی نبود اما میخواست به مردم بگوید فقیر و ثروتمند با هم تفاوتی ندارند همه باید یکدیگر را دوست بدارند و در کنسرت های او شرکت کنند.
با رمان بوک همراه باشید و این رمان را بخوانید: رمان پسر عمو پونس