دانلود رمان بیست و یک pdf از نگار رازقندی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بار اولی که کارت های بازی رو دستم گرفتم یادم نمیاد چند سالم بود اما میدونم اون لحظه یه چیزی توی وجودم تکون خورد، انگار که تیکه از پازل گم شدهت رو پیدا کرده باشی … یه ماهی تازه کار توی اقیانوسی پر از کوسه که تازه داشت نیش در می اورد تا اکواریومش به خون آبه بکشونه” (چاووش/ تابستون)
اصلا بهش حقی نمیدادم به خاطر چند تا شوخی اینجوری امپر بچسبونه…گلوم رو فشار محکم تری داد و مجدد غرید
هنوز توکل این شهر انقدر کله گنده پیدا نشده اینجوری مستقیم تو چشم های من زل بزنه همینجوری ادامه بدی زبون و چشمات، سرتو به باد میدن. مچش رو گرفتم که ناچار دستشو رها کرد. تکه سرفه ای کردم و لب زدم. آه داشتم خفه میشدم اگر میدونستم انقدر بی جنبه ای شوخی نمیکردم
خواستم از کنارش رد بشم که دستشو به دیوار پشت سرش زد و مانعم شد. اره … بهتره نکنی چون نگاه نمیکنم دختری…
نیم وجبی یا کله ت بوی قرمه سبزی میده … همونجا جفت قرنیه وکلیه هاتو در میارم میزارم حراج تا دیگه جرعت مسخره کردن چاووش رو نداشته باشی قلبم تند میزد. استرس گرفته بودم؟ منی که تمام طول عمرم فقط از پروانه و مار میترسیدم حالا از آدمی که نمیدونستم پشت اون چهره بی احساسش چی میگذره، وحشت کرده بودم. می …خوای منو بکشی؟ بی اراده چنین سوال چرندی پرسیدم که اون بی مکث جوابم رو داد اگه خرج بستن زبونت باشه با کمال میل
خودمو جمع کردم. انگار یادم رفته بود این آدم کیه که داشتم بی پروا به تمسخر می گرفتمش. دستش رو برداشت و آروم اخم هاش رو باز کرد نفسم رو عمیق بیرون دادم که پوزخند عجیبی زد. با لکنت بی اراده که دست خودم نبود به میز اشاره کردم میرم ظرف ها رو جمع کنم. پوزخندش به قهقه تو گلو و آرومی تبدیل شد. یکم دیگه میترسوندمت شک نداشتم همینجا به خودت می شاشیدی …. قبل از این که بشقاب رو بردارم طرفش چرخیدم اره باید بخندی مظلوم گیر اوردی…